خدای مگس ها!

این روزها پنجره را برای مگس ها باز نمیکنم ... اتفاقا دقیقا لحظه ای که روی شیشه ی پنجره نشسته اند و رویای بیرون آن را تماشا میکنند با زیر جای نوار چسبم محکم بهشان ضربه میزنم و در جا میمیرند . مثلا الان در سمت چپ پنجره جنازه ی یکیشان هست که از قسمت سر مورد اصابت قرار گرفته . سمت راست پنجره هم یکی دیگر است که متاسفانه چند قطره از خونش هم روی شیشه پخش شده ! تصویر بی رحمانه ایست که هر روز وقتی میخواهم آسمان و پرواز پرنده ها ـ چیزهایی که برایم لذت بخشند ـ را نگاه کنم قبل از دیدن هر چیزی جلوی چشمم می آیند و از لطافت فضا می کاهند . ترجیح میدهم مدتی همینطور روی شیشه بمانند . تا عبرتی بشوند برای باقی مگس ها ! که بدانند قرار نیست همیشه پنجره ها باز بشوند . می بینی؟ دارم بر مگسها خدایی میکنم . مثلا تصمیم گرفتم مگسی که چند روز قبل ، در اتاق بود را آزاد کنم و او را به رویاهایش برسانم . مثل اینکه مستحق چنین لطفی از جانب من باشد ! حالا هم دارم برای مگس های دیگر تصمیم میگیرم . مثلا همین دوتایی که جنازه شان روی شیشه مانده قطعا جزو یکی از این دو دسته بودند : 1 – دسته ای که خودشان زندگیشان را نکبتی کرده اند 2- دسته ای که ذاتا نکبت هستند ... بعد بدون حق هیچ اعتراضی حکم را صادر میکنم !


پ.ن 1 : امیدی به باز شدن پنجره نیست ... شاید باید ازش فاصله بگیرم ! برای همیشه ...

پ.ن 2 : بحث های فلسفی هیچ کمکی به آدم هایی مثل من در زندگی نمیکند . حالا بیایند مدام در کنکورها سوالهای فلسفی مطرح کنند تا یک مشت دانشجوی ارشد خل و چل مثل من به جامعه تحویل بدهند !! که آخرش بنشیند در مورد مگس ها فلسفه بافی کند و زندگی خودش را با زندگی یک مگس مقایسه کند ... 

/ 6 نظر / 4 بازدید
violet

ای کوثر دق دلی فلسفه هنر و کنکور و ارشدو سر مگسای بخت برگشته خالی نکن همانا اون دنیا آهشون دامنگیرت میشه هاااا . نچ نچ

مریم علوی میلانی

مگسایی هستیم که خدا رو بدجوی کلافه کرده همین روزاست یه مگس کش بزرگ برداره با تمام وجود بزنه تو سرمون خلاص شیم

آره خودمم بعدا فهمیدم اشتباه نوشتم :دی

خانوم وی

آره خودمم بعدا فهمیدم اشتباه نوشتم :دی

روشن

سلام کوثر جان بر مگس معرکه لعنت..نه ببخشید اون خر مگس بود!![چشمک]

حورا

کوثر جان عالی بود من یک ذره دیر فهمیدم چون مشغول خواهرم بودم