شوخی بزرگ

8 سال قبل من نه دغدغه ی سیاست داشتم و نه انتخابات . فقط حیفم آمده بود از تمام شدن دوره ی رئیس جمهوری که از کودکی به تبع خانواده دوستش داشتم . تنها چیزی که آن روزها برایم اهمیت داشت این بود که خانواده ام اجازه بدهند من وارد هنرستان بشوم . بعد دیگر همه چیز خوب بود . من میتوانستم به همه ی آرزوهایم برسم و آن کارگاه رویایی را هم داشته باشم !! و هیچ اهمیتی نداشت که چه کسی قرار است سکان این مملکت را دستش بگیرد . من بودم و کارگاهم و دنیای شیرینی که قرار بود برای خودم بسازم .

شاید تنها واکنشی که در برابر انتخابات 8 سال پیش داشتم زمان تبلیغات کاندیداها بود . آن روز که من روی مبل ولو شده بودم و داداش گرامی هم جلوی تلویزیون کنترل بدست با همون فیگور همیشگی دراز کشیده بود و داشتیم فیلم تبلیغاتی اسمشو نبر را نگاه می کردیم . و من به شوخی گفتم : فکر کن ... از بین همه ی اینا این بیاد رئیس جمهور بشه!!

و دوتایی تا نیم ساعت خندیدیم ...

و خب ... فاصله ی زیادی نبود بین این حرف من و به حقیقت پیوستن یک شوخی بزرگ!!

من برای رفتن به هنرستان رضایت گرفتم . ولی تو ذوقم خورد از داشتن همچین رئیس جمهوری ! و البته باز هم اهمیت زیادی نداشت ... مشکل من فقط قیافه بود ! چیزی که مهم بود این بود که داشتم به رویاهایم نزدیک می شدم . من به طور کاملا رسمی وارد حیطه ی هنر شده بودم و چه چیزی میتوانست به این اندازه آدم را دلخوش کند ؟

ولی تمام مدت شاهد حرص و جوش پدر و برادر ، این دو مرد خانه بودم و دلم برایشان می سوخت . آنقدری نگذشت که کم کم من هم به آنها پیوستم و همراهی کردم .

و 8 سال با یک شوخی بزرگ گذشت !

پدری که شکسته شد ...

برادری که رفت ...

خانه ی کودکی ای که دیگر مال ما نیست ...

شهری که برایم غریب شد ...

پ.ن : فیلم ها و عکس های دانشجویی ام قشنگ ترین خاطرات ثبت شده ی زندگیم هستند !!

پ.ن : لذت بخش ترین اتفاق این روزها نیمه شب هاییست که مامان خوابش نمی برد و می آید اتاق من و تا صبح حرف میزنیم !

 

/ 11 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حنان

منم ماه رمضون تموم شه مهمون میام خونتون بشینیم تا صبح حرف بزنیم[لبخند]

زهرا

و من اصلا هیــــــچ فکرشو نمی کردم روزی این شوخی تموم بشه...هنوز باورم نشده!!! آدمی که داره کابوس میبینه فکر می کنه تا ابد با این کابوسه مگر اینکه بیدار بشه....

duman

اين شوخي براي خيلي ها گران تمام شد!

پرسه زن

اتفاق کمی نبود واقعا...

لنگ دراز

و 8 سال با یک شوخی بزرگ(خیلی خیلی بزرگ)گذشت!!

فاني

جوكي بود واسه خودش !

فرشید ب

این آخری خیلی لذیذه. فوق‌العاده‌ست.. با مادرجان، نصف شب پچ پچ کردن توو اتاق... یک دنیا می ارزه.

سهام الدین

یک عالمه حرف هست درباره این شوخی بزرگ. ولی این شوخی بزرگ نبود که پدر مملکت را در آورد. جهالت باور نکردنی ما بود.هنوز هم باورمان نمی شود که این ما بودیم که با مملکت شوخی کردیم. یادمان رفت مملکت شوخی بردار نیست. یادمان رفت ما به نسل بعد از خود هم باید پاسخگو باشیم.

رها

هرچی که بود بالاخره تموم شد!