نامه های خط خطی 2

١.در عالم بچگی چه کارها که نکردیم ما دو نفر...از غلطیدن در برف حیاط خلوت مدرسه گرفته تا دعواهای خنده دار و دوست داشتنی که با هم داشتیم.چقدر شبیه آنه شرلی و دینا بودیم.حالا این آنه و دیانا در دو شهر دور از هم همچنان قربان صدقه هم می روند. مهم نیست کدامشان آنه باشد و کدام دیانا.مهم آن پیمان دوستی است که همچنان زنده است...

٢.کوثر خوب و مهربان خودم سلام

کوثر الان اوج احساسات من است.ای کاش نوشتن نامه را می گذاشتم برای یک وقت دیگر ولی چه کنم که در این شرایط تنها محبت کردن با تو بهم احساس خوبی می دهد.باور کن این جملات را من نمی نویسم بلکه احساساتم می نویسند.چون من الان قدرت نوشتن را ندارم.کوثرم،الان که حدودا ساعت ١٨.٣٢ است همین الان آنه شرلی با موهای قرمز تمام شد و همین بود که مرا به نوشتن نامه واداشت.باور کن تمام لحظاتی را که آنه و دیانا و با هم بودند فکر می کردم تو و من با هم هستیم.آن لحظه که آنه بعد از مدتها دیانا را می بیند و از شدت ذوق به بغلش می پرد را مطمئن باش تا آخر عمرم فراموش نمی کنم.باور کن همان لحظه برام تداعی همان روزی بود که بعد مدتها تو را دیدم و به بغلت پریدم و تا می توانستم از ته دل گریه کردم. ولی حیف که آنه گریه نکرد.

پ.ن:یعنی من هلاک این تکه ی نامه ی رفیقم هستم...

پ.ن:نامه تاریخ نداشت...اما فکر کنم مال سال ٨٣ باشه!

پ.ن:چرا این روزا انقدر ازت بی خبرم؟نکنه بی خبر بیای و بری؟

پ.ن:..........................

/ 10 نظر / 6 بازدید
صبا

سلام لینکت کردم خوشحال می شم شما هم لینکم کنی [نیشخند]

هوای تازه

دوستی های پاک و صادقانه با هر اسم و رسمی که باشن همیشه برای آدم می مونن! منم دلم برای آنه ها و دیانا های زندگیم تنگ شده.....

مونا

اشک منو درآوردی دختره روانی...

آنشرلی

سلام کوثر جون ... بدون اینکه خبر بدی اومدم آپتو خوندم ... حال کن رفاقتو [نیشخند] واقعا که چه روزای قشنگی بود چه دوتی های پاک و صادقی بود [افسوس]دلم خیلی تنگ شده واسه اون روزا ... کاش بزرگ نمیشدیم ، هیچ کدوممون .........

مریم علوی

با سلام بروزم و منتظر حضور شما (امیر_ستار _باقر دوستتون دارم )

مونا

ببخشید این خانم آنشرلی چی میگن این وسط؟!!![عصبانی] نامه مال منه! کوثرم دوست خودمه![اوغ] دوستی خودمون خیلی پاک و صادق بود. شما خودتو قاطی دوستی ما نکن.[شکست] من خیلی در مورد کوثر انحصارطلبم.واقعا عذر میخوام آنشرلی عزیز...[ناراحت]

مونا

من نگفتم قسمتای لاویشو نذار؟!!!!!!! [منتظر] همین میشه من غیرتی میشم دیگه... [عصبانی]

المیرا

کوثر بانو اگه تو پسر بودی بی شک این طور بایستی تجسم می شد که نویسنده نامه جودی آبوده و کوثر بانو آقای جان اسمیت [پلک]یا آقای پندلتون [قلب]" عموی جولیا " یا همون بابا لنگ دراز [بغل] اونوقت خوشبحال دوستت[رویا] [نیشخند] ما هم به روزیما [متفکر]

نبضگیر

متاسفانه نامه و نامه رسان همچون کبوتر نامه رسان به افسانه پیوسته.دیگر نامه رسان درب خانه مان را نمی زند،دیگر نامه ای از عزیزی نمی آورد.تلفن،چت و وسایل ارتباطی جدید ،نامه را به موزه تاریخ فرستاده.دخترم قدر دوستان ویاران دبستانی تا دانشگاهی را بدان و نامه های آن عزیزان به بوی و ببوس [عجله]

نیل پر

من ازین دوستا داشتم از سه سالگی تا همین پارسال که 19 ساله بودم. ولی دوستی صمیمی ما یکدفعه کم و کمتر شد. نمی دونم چرا... دلم برای زهرای عزیزم تنگه. ببخشید تو وب تو شروع کردم به ابراز احساسات نسبت به دوست قدیمیم.