خستگی مفرط

راستش بعد از اینهمه سال هنوز رویای کودکی ام را تحقق نبخشیده ام . من از همان اول آرزوی داشتن یک کارگاه مخصوص خودم را داشتم با کلی رنگ و قلمو و کاغذ . دلم برای گرفتن ژست نقاشی غنج می رفت . اینکه مثلا پالت رنگهایم را دستم بگیرم و یک قلمو پشت گوشم بزنم بایستم سر بوم ! یا از این لباس کارهای رنگی و کثیف تنم کنم و روی دیوارهای کارگاهم عقده های کودکیم را خالی کنم .

کارگاه ...

یک جای دنج و راحت فقط برای خودم ... تا کسی غر به جانم نزند که جمع کن این ریخت و پاشت را ! حالا بر خلاف تصور خیلی ها که گرافیست ها را با نقاش ها اشتباه میگیرن و این تیپی می بیننشان و دلیلش را هم نمیدانم ، نه بومی دارم و نه کارگاه ... و هنوز مثل کودکی هایم کاغذ باطله ها را دور خودم پخش می کنم و با مداد رنگی می افتم به جانشان . مداد رنگی های کوتاه و بلند می شوند تنها سلاحم برای جنگیدن با حال و هوای این روزهایم . اما گاهی وقتا مثل الان جواب نمی دهد . نیاز دارم به آن کارگاه قدیمی رویاهایم . به بوی تینر و رنگ . به آن صندلی فکسنی که هربار رویش می نشینم ، صدای جر جرش در بیاید . تکیه بدهم و پاهایم را روی میز بگذارم و رادیو را روشن کنم و نقاشی هم نکنم حتی! فقط یک دل سیر سکوت کنم و یک مدت طولانی هیچ جا نباشم ... و آرام آرام نگرانی ها از وجودم کم بشوند و دوباره برگردم روی زمین !

پ.ن 1 : دلم سفر می خواهد ... من آدم ماندن نیستم !!

پ.ن 2 : اتوبوس نوشت 10

/ 10 نظر / 5 بازدید
اسما

اگه من م راه بدی تو کارگاهت....خیلی احتیاج دارم به هم چین فضایی به این که یک مدت طولانی هیچ جا نباشم...خیلی خیلی زیاد هاااا.... خسته م از این بودنی که الان دارم!

شیوا

منم میشه با اسما بیام؟! اگر که منم راه بدی تو کارگاهت که دیگه خیلی خیلی خوب می شه... با تشکر

شهرزاد مامان حسین

یه روزی یه کسی یه جایی یه جوری... صبر داشته باش.

روشن

سلام. منم نیاز دارم به یه جای دنج برای خط نوشتن که صدای کردن قلمم کسی رو اذیت نکنه...!

فاني

خوب ميفهمم چي ميگي ...

مائده

روی بوم دنیا نقاشی کن روی اسمون

مگی

هیچ جا نبودن خیلی خوبه. اگه بشه برای چند لحظه حتی، طناب های ذهنو برید و رفت. اگه زندگی بذاره، وای چی می شه!

رها

رو دیوار کارگاه آینده ت یه گوشه ش اسم منم بنویس! یه روزی کارگاه داشتن آرزوی منم بود!