مرگ پایان کبوتر نیست ...

اینکه از سنگهای رنگی ات تعریف کنند خیلی خوب است ... ولی خوبتر از آن این است که وقتی میروند به دریا و رودخانه سر میزنند تو یادشان می افتی و برایت وقت میگذارند و بدون اینکه خواسته باشی یکباره اس ام اس میدهند که : برات کلی سنگ جمع کردیم ...

حس خوبش را نمیتوانم بیان کنم . ولی فکر کنم همین چیزهای کوچک و بزرگ است که باعث میشود از دیدن اولین تارهای سفید مو لذت ببرم . اگر یک روز بمیرم میدانم « روشن » هست که با دیدن گلدان شمعدانی یادم کند . « زهرا » اگر در آسمان یک دسته پرنده ی مهاجر ببیند زیر لب فاتحه ای برایم میخواند . شاید خیلی ها با دیدن یک سنگ صاف و یکدست کنار رودخانه و دریا اسم من در ذهنشان نقش ببندد . اینکه با دیدن همین چیزهای ساده که شاید بارها دیدنشان تکرار شود بتوانی در یاد کسی نقش ببندی یعنی خوش بختی . یعنی استرسی برای ترک این دنیا نداری و میدانی آدم های زیادی هستند که به تو فکر خواهند کرد . حتی اگر سالها نباشی ... یعنی در این دنیا بی فایده نبوده ای . کاری کرده ای ! مثلا باعث شدی آدمها سنگ ها را دوست داشته باشند ... و این اتفاق در دنیایی که آدمها حتی به سختی میتوانند یکدیگر را دوست داشته باشند از نظر من اتفاق کوچکی نیست !! 

/ 2 نظر / 25 بازدید
زهرا

اگه آدم تو بدترین لحظات باشه حتی اسم تو رو که یادش بیاد به دنیا لبخند میزنه، منی که فقط یک بار دیدمت...چطور میشه که بی فایده باشی؟!

روشن

نمیدونستم سنگ رنگی دوست داری...والا حتما کنار دریا هم به یادت می افتادم!