درخت که باشی ...

اینکه دارد بهار میشود خوب است ... خیلی هم خوب است !

یعنی هیچوقت به این زودی بهار نمیشد . من که گفتم ... تقویم امسال یک ماه از تقویم خدا عقب مانده . وگرنه کار خدا بی حساب و کتاب نیست . مثل حال و روز من که بی شباهت به این درختها نیست .

راستش را بخواهید پاییز که میشود اولش خوب است . دنیایت پر میشود از برگهای رنگارنگ ! درست مثل کسی که عاشق شده باشد ... اما یکباره باد که بوزد تمام رنگهایت نقش زمین میشوند و تو میمانی با یک تن لخت و خشکیده و لاغر ! زمستان هم که بشود مردم الکی به هم میگویند به خواب زمستانی رفته ! نمیدانند که تو در آن سه ماه مرده ای . درخت بودن سخت است ... و من امسال درخت بودم ! اما حالا که دارم کم کم سبز میشوم دلم میخواهد دنیای درختی ام در تابستان متوقف شود . پاییز و زمستان برایم تا قبل از این قشنگ بود . ولی شما نمیدانید این دو فصل سال بر یک درخت تازه کار و بی تجربه چه میگذرد !! من هم نمیدانستم ... چون درخت نبودم ...

درخت که باشی بهار را یک جور دیگری دوست خواهی داشت !


پ.ن 1 : فکر کنم زمین برایمان جشن گرفته !

پ.ن 2 : در اولین روز بهار امسال تصمیم گرفتم امسالم را دوست داشته باشم . خوشحالم که سر قولم مانده ام ! امسال را با همه ی جزئیاتش دوست داشتم ... 

/ 3 نظر / 37 بازدید
سودی

خیلی زیبا نوشتین . تعبیرهاتون خیلی جالب بود[دست]

زهرا ت

[لبخند]

روشن

سلام...خوبه که رو تصمیمات مصممی تا حالا درخت نبودم!