به جبران خطای کودکی

این عروسک توست ... نمیدانم چند ساله بودم و چقدر درک و آگاهی از چیزی به نام عروسک داشتم که انگشتم را داخل چشمش کردم و یه چشمش کور شد . احتمالا در آن لحظه از من متنفر شده بودی و دلت میخواست با دستانت خفه ام کنی . یادم می آید یکی دو سال بعد تر از آن اتفاق ناگوار که من با چیزی به نام عروسک آشنا شده بودم با دلخوری به من یاد آوری کردی که من چشم عروسکت را در آوردم . راستش را بخواهی حس خیلی بدی بود ! آن حس نفرت را کاملا درک میکردم و از خودم حالم بهم میخورد . دیگر هر وقت عروسک را دستت میدیدم دوست نداشتم نزدیکت شوم تا آن خاطره ی بد و شرم آور را برایت زنده نکنم .

امروز بعد از سالها از یک چمدان تمام اسباب بازی های قدیمی مان را پیدا کردم . این عروسک هم بین آنها بود . و اولین چیزی که دیدم چشم کور شده اش بود و اولین حسم همان حس شرمندگی بود که دوباره بعد از سالها به سراغم آمد .

امروز لباسهایش را مرتب کردم . برایش جای نرم درست کردم و ازش عکس گرفتم تا برای صاحب مهربانش بفرستم و جبران کنم آن خطای چند ماهگی ام و نادانی ام را ... و بگویم خواهر کوچولوی تو هنوزم بخاطر انگشتی که داخل چشم عروسک محبوبت کرده شرمنده است ... او را میبخشی؟!

 

پ.ن :  9سال قبل بود ... من در اوج نوجوانی و سرخوشی آن دوران بودم . با این حال دقیقا در همان سال بود که 2 تصمیم بزرگ گرفتم . اولی انتخاب رشته ی تحصیلی بود و دومی ساخت این وبلاگ !!

شاید هیچوقت تصورش را نمیکردم که یک وبلاگ بتواند جزو لاینفک زندگی ام بشود . ولی شد ! حالا به لطف تصمیمات آن دوران با رشته ی تحصیلی ام زندگی میکنم و گهگاهی این وبلاگ که همین روزهاست دهمین سال فعالیتش شروع شود میشود پناهگاه من ! 

/ 6 نظر / 11 بازدید
حانیه

واقعا نمیدونم راجع به چی نظر بذارم...امیدوارم موفق باشی[لبخند]

فرزاد

اینجا را که می خوانم خوشحال تر می شوم. این سطر هایت را. این پست های پایینی را.. این پختگی که حالا توی کلمه به کلمه نوشته هایت حس می کنم. این هوای دو نفره تان. چه خوب که وبلاگت فعال تر از وبلاگ های بقیه ی ماست. چقدر خوب که هوایش را داری. چه خوب که می نویسی :)

به نظر می رسد که همراه بسیار فهیم و محترمی داری. و این کار تو را دشوار می کند که مواظب باشی تا حریم ها حفظ شود.هر کسی باید حریم و حرمت خودش را نگه دارد تا خدای ناکرده هتک حرمتی یا بی ادبی پیش نیاید. رعایت فهم و احترام از طرف همسرت هم حتما حد و حدودی دارد.باید بسیار هوشیار باشی.

خانوم وی

منم یه عروسک دوزلی دارم از بچگیام مونده . شل و پلش کردم اما نگهش داشتم هنوزم. زمان ما اسباب بازیا اگه خرابم میشدن بازم عزیز بودن اما برا بچه های الان هیچ اسباب بازیی ارزش نداره. همش 2 روزه ارزششون. به نظر من نسل جدید سرشون کلاه رفته.

خانوم وی

منم یه عروسک دوزلی دارم از بچگیام مونده . شل و پلش کردم اما نگهش داشتم هنوزم. زمان ما اسباب بازیا اگه خرابم میشدن بازم عزیز بودن اما برا بچه های الان هیچ اسباب بازیی ارزش نداره. همش 2 روزه ارزششون. به نظر من نسل جدید سرشون کلاه رفته.