من این روزها!

1. از صبح این دفترچه ی کارآموزی ام را گذاشته ام رو به روم و 7 هفته ی خیالی را داخلش مینویسم . مثلا روزهای اول همه اش کارهای ساده میکردم و از هفته ی دوم یک کارت ویزیت طراحی کرده ام و آن وسط ها بعضی روزها بیکار بودمو یا مشتری طرح را دیر قبول کرده و ... خلاصه حسابی قوه ی تخیلم را به کار گرفته ام !! چند سال بعد خودم این دفترچه را نگاه کنم عمرا باورم بشود که من همه ی این روزها را در خانه زیر کولر لم داده ام و رنگ کارآموزی را هم ندیده ام!!

2. چند روزیست آرواره درد گرفته ام! در نتیجه کمتر دهانم را باز می کنم ... چه برای خوردن و چه برای خندیدن!!

3. از سرما و باد خودم را لای پتو پیچیده ام ولی دلم نمی آید پنجره را ببندم... این آویز چوبی ام خوب صدایی دارد! همه اش هوایی ام می کند ...

/ 6 نظر / 6 بازدید
sama

melat shans daran digee,ma am piremun dar umade boood ba karamuzie vasate mahe mobarak!

دختر بهار

خوش بحالت دیگه،منم وسط ماه رمضون داشتم کارآموزی میگذروندم البته دو سال پیش! صدای آویزهای چوبی رو دوس دارم

زهرا

بچه های مامایی باید آمار پر کنن اینطور که 60 تا زایمان گرفته باشن و تو یه دفترچه ثبتش کنن.رویای بچه ها دیدن داره.الکی رو زن مردم ایراد میذارن.باید ببینی [نیشخند] یه چیز مثل شماها!البته شما با جون آدم سر و کار ندارید[چشمک]

آرام بی قرار

1. از قوه ی تخیل نگو که شدید همکاریم با هم، ینی گاهی وختا لذت رسیدن به اون چیزایی که تو بابِل (= حبابی که بالای سر ایجاد میشه) باهاش زندگی میکنیم از لذت توهمش بیشتر نیستا [پلک] بین خودمون اینا باشه که خودم جمله مو نمیتونم بفهمم درست و قابل فهمه یا نه [نگران] 2. درست میشی :) 3. آخ نگو نگو نگو ، قدرت بعضی صداها تو بردن آدم به گذشته یا یه جوی خیلی زیاده

رها

2 رو دوس داشتم [نیشخند]

رها

نه . جمله ی سومشو دوس داشتم ! مدلش قشنگ بود که واسه آرواره درد هم نتونی بخندی !