خانوم شرلی عزیز

اولین بار که خانوم شرلی را دیدم خانوم شرلی نبود ... یک حسن یوسف مریض احوال بود جلوی یک مغازه ی میوه فروشی ! همان موقع تصمیم گرفتم بین آن چند گلدان که حالشان بهتر بود این حسن یوسف بیمار مال من باشد و از دست میوه فروش بی مسئولیت نجاتش بدهم . از آن روز شد خانوم شرلی . آنقدری زمان نبرد تا حالش خوب خوب شد ! آنقدر دلبری کرد که عاشقش شدم ... آنقدر هوایش را داشتم که عاشقم شد . حالا تا جایی پیش رفته ایم که اگر چند روز نباشم قهرش میگیرد . و وقتی برگردم یا شاخه اش شکسته ... یا روی برگهایش لک افتاده یا که حشرات موزی و بدجنس به جانش افتاده اند . راستش وقتی فکرش را میکنم که یک گل میتواند انقدر من را دوست داشته باشد به خودم میبالم . یک جور غرور خاصی مرا میگیرد . از آن غرور های قشنگ ! غروری از جنس غرور شازده کوچولو ... که به گل سرخش میبالید ! که میدانست بین کرور کرور ستاره ، گلی هست که با همه ی گلها متفاوت است . راستش فقط این قضیه کمی نگرانم کرده ! کاش خانوم شرلی انقدر دوستم نداشت . مثل لویی اول که یک ماه تنهایش بگذارم ککش هم نگزد و همچنان محکم و باصلابت بایستد و روی هرچی درد را کم کند . حتی اگر فرزندش را از دست بدهد ! حتی اگر آب و هوایش تغییر کند !! همچنان یک لویی قهرمان باقی بماند و تا سالها بتواند مثل یک پادشاه قدرتمند حکمرانی کند . ولی خانوم شرلی هیچ وقت نمیتواند لویی باشد ... خانوم شرلی بیشتر شبیه من است ! خانوم شرلی خیلی زود وابسته میشود !! من مثل که زود وابسته می شوم ... مثل من که زود دلتنگ میشوم !!

 

پ.ن : لیوان آبی سفالی ... هدیه ی حنان که دوستش دارم! خیلی زیاد ... 

/ 6 نظر / 11 بازدید
یاسمین

[ماچ] قربون خودتو دل و گلات[ماچ]

یه قطره بارون

یه شمعدونی داشتم که خیلی دوسش داشتم البته الان خیلی وقته خشک شده . [ناراحت]

رها

چقدر گلدون داری!

روشن

سلام.شاید خانم شرلی از لویی اول یاد بگیره که زودی دلتنگ نشه[لبخند]

سهام الدین

با اشیاء بی جان دمساز و همسخن شدن هم حکایتیه واسه خودش. کاش آدم به جایی برسه که حرف دلش ر ا جمادات و نباتات هم بفهمند.مثل حضرت علی که درد دلش را با چاه می گفت.خیلی وقتها انسان ها حرف همدیگر رو نمی فهمند یا خیلی تلاش میکنند که نفهمند ! مولوی میگه خیال نکنید در و دیوار جان ندارند. این عقل شماست که جان نداره. کافی است بگردید زبان هر چیز را پیدا کنید.ولی خداییش لیوان سفالی خوش رنگی هست.

فریماه

تو مسئول خانوم شرلی هستی.کاش یکی هم مسئولِ...