خیلی دخترانه ...

راستش را بخواهید این روزها دخترانگی هایم شورش را در آورده اند ... دوست دارم هر روز همان پیرهن گل گلی صورتی!! ام را بپوشم و پاپوش های صورتی !! ای که الناز هدیه داده بود را پایم بکنم و موهایم را که حالا همانقدری شده که دوست دارم ، باز کنم و آهنگ شاد بگذارم و برقصم . از شما چه پنهان عاشق گوشواره هم شده ام ! آرزویم شده گوشواره های رنگی بزرگ و بلند . مثل همان گوشواره های پروانه ای که یک بار برای تولد حنانه خریده بودم .

دلم میخواهد دوربینم را از گردنم به جای گردنبند آویزان کنم ... بعد با همان پیرهن گل گلی صورتی!! سوار دوچرخه ام شوم ! دوچرخه ام یک سبد پر از گل جلویش داشته باشد. بعد آنقدر تند رکاب بزنم که صدای باد گوشهایم را کر کند . یا شاید انقدر آهسته که خودم را غرق صدای گنجشک ها و درختها بکنم .

یا یک چرخ خیاطی قدیمی داشته باشم . پشتش بنشینم فقط عروسک پارچه ای بدوزم . راستش را بخواهید عاشق اینم که یک صندلی قدیمی از اینهایی که تکان تکان میخورد و اسمش را هم نمیدانم چیست داشته باشم ... رویش بنشینم . کنارش هم یک سبد پر از کلاف کامواهای رنگارنگ باشد ... بعد من هر روز دستکش ببافم !

یا حداقل مهمان داشته باشم ... آن هم فقط یکی ! من عاشق روزهایی هستم که تمام ساعاتش با یک نفر خاص بگذرد ... که چای بخوریم و حرف بزنیم . که بعد تمام شب به حرفهایمان فکر کنم . بعد برایش بنویسم که چقدر از بودن با او لذت برده ام !

به حقیقت پیوستن هر کدام از اینها میتواند من را به اندازه ی داشتن سری کتابهای آنشرلی خوشحال کند ... به اندازه ی دیدن لبخند کسی که غریبه نیست ! به اندازه ی قدم زدن در خیابان محبوبم و یک خانه ی شلوغ موقع تحویل سال نو ...

 

بعدا نوشت : دیشب خواب دیدم موهایم قرمز شده ... من عاشقشان شده بودم !  

/ 13 نظر / 32 بازدید
نمایش نظرات قبلی
duman

متنت خيلي دخترانه بود من نظري ندارم![نیشخند]

حنان

...مثل همان گوشواره های پروانه ای که یک بار برای تولد حنانه خریده بودم . [بغل]

حنان

خیلی قشنگ بود ...[لبخند]

علیرضا(دلقک)

آنشرلی با موهای قرمز..بی خانمان... چقدر کودکی داشتی توش بچه.... پ.ن: بخاطر کودکیت..موهایت رو قرمز کن ./

م.پیگیری

سلام سه شنبه 22 اسفند ماه 1391 ساعت(17 تا 18 عصر همون 5 تا 6) دور هم جمع می شویم به بهانه صندلی داغ در وبلاگ کار خوب که آدرسش در همین کامنت هست برای تولد دوست گرامی ما، آرام بی قرار از وبلاگ آینده وحشی خوشحال می شیم شما هم در جمع ما تشریف داشته باشید منتظر حضور گرم و صمیمی تون هستیم وبلاگ آرام بی قرار این است(http://wild-future.blogfa.com/)

رها

چقدر احساساتت شبیه آنشرلی میمونه! عاشق این ریتم آروم و با احساس نوشتنت شدم[نیشخند]

فاني

با جمع كردن اين پست و پست قبلي كم كم دارم به كامنتم تو پست قبليت ايمان ميارم ... داري پير ميشي كوثر ! پيييييييييييييييير !

منافلاحتی

من عاشق روزهایی هستم که تمام ساعاتش با یک نفر خاص بگذرد ... که چای بخوریم و حرف بزنیم . که بعد تمام شب به حرفهایمان فکر کنم . بعد برایش بنویسم که چقدر از بودن با او لذت برده ام ! عالی بود کوثر...منم عاشق همچین روزاییم

بهار

وایییی عزیزم تو چقد مث منی!!! ... عالی بودااااا