دفترهای بدون عنوان

هنوز فلسفه ی سفید گذاشتن برگ اول دفترها را نفهمیده ام ! هرچه هست امروز سنت شکنی کرده ام و دارم برگه ی اول و سفید دفتری را مینویسم که برگ بعدی شروع جزوه ی هنر و تمدن اسلامی است . بعد از دو صفحه جزوه ی عکاسی ، دوباره هنر و تمدن و دوباره عکاسی . آن وسط ها اتودهایی که برای کارهای دانشگاه زده بودم هم به چشم می خورد . اتود های پروژه ، نقاشی دختر همسایه ، نقاشی هایی که از سر بیکاری کشیده ام ، نوشته های وبلاگم همراه با کلی قلم خورد جوری که خوانایی شان را از دست نداده باشند و من بتوانم همه ی خودسانسوری هایم را دوباره مرور کنم ، پست هایی که نوشتمشان و هیچ وقت پستشان نکردم ، آن خواب لعنتی دی ماه ! که به چند شکل نوشته ام و آخر سر به خلاصه ترین حالت ممکن در وبلاگ گذاشته ام ، اتودهای تمام کارهایی که سفارش گرفته بودم ، دوباره جزوه ، یادگاری های مهین و ریحانه سرکلاس ، دعوا سر نوبت درست کردن نهار ، نوشتن مکالمه های تلفنی استاد با آقای دکتر ، دستور تهیه خمیر زولبیا با دست خط مامان !! و چند تا شماره تلفن ، آدرس و کروکی ...

دفترهای مشابه زیاد دارم . دفترهایی که نمیشود برایشان عنوانی انتخاب کرد و با وجود همه ی آشفتگی هایشان تبدیل میشوند به گنجینه ای که نه می شود گمشان کرد و نه دورشان انداخت ! اما همه شان یک برگ سفید در اول دفتر دارند ... به جز این آخری که حالا سیاهش کردم ... 

/ 4 نظر / 23 بازدید
روشن

سلام. کلی ازین دفتر ها دارم که همیشه مادرم غر میزند که چرا نگهشون داشتم ...خودمم نمیدونم چرا نگهشون داشتم!! شاید یک دفتر 200برک را به خاطر یک جمله در گوشه ی صفحه ی 156 ام!!

چند حرف معطر

من یه دونه غم نامه و غر نوشت دارم! هرکی بخوندش پشیمون میشه