91 نفرت انگیز

دوست داشتم 91 را در خیابان گیر می آوردم و تا میتوانستم میزدمش ! به بی رحمانه ترین حالت ممکن . آنقدر که خون بالا بیاورد بعد ضربه ی آخر را میزدم . چاقویم را در می آوردم و محکم در قلبش فرو میکردم و گرمای خونش را روی دستانم احساس میکردم و تا وقتی که صدای نفسش را میشنیدم چاقو را خارج نمیکردم . ولی خب این چیزی ست که فقط دوست داشتم بشود . من اگر منفورترینی مثل 91 را هم ببینم با چند نگاه غمگین و شرمگین دلم به رحم می آید و حتی شاید عذاب وجدان هم بگیرم . اما باز هم با تمام وجود دلم میخواهد همه تقصیرها را بیندازم گردن 91 و فقط و فقط او را گناهکار بدانم . بخاطر همه ی جدایی ها و دلتنگیها و ویرانی ها و از بین رفتن چیز هایی که میتوانست ساده ترین دلخوشی یک آدمیزاد باشد .

البته من نشستن کنار رودخانه و دیدن آن پرنده ی آبی عجیب ، حس کردن عطر بهارنارنج ، آواز بلبل ها بعد باران ، حس شیرین دوست داشتن ، لذت عجیب دوچرخه سواری ، بستنی خوری همراه با صدای ساز آقای ویولون نواز ، پوشیدن لباس مادر بزرگ خدابیامرزم ، چیدن پرتقال زیر باران و چند روز نمایشگاه را جزو سال 91 نمیدانم . چون فکر نمیکنم 91 بتواند چنین چیزهای رویایی و خاصی را درک کند ، چه برسد که داشته باشدشان !!

خوشحالم که 1391 فقط یکبار در زندگیم اتفاق می افتد . هرچند که از سر لج و لجبازی یک روز بیشتر از همه ی سالهاست ولی اهمیتی ندارد . فقط دوست دارم برود . دلم هیچوقت برای هیچکدام از روزهایش تنگ نخواهد شد !

/ 14 نظر / 34 بازدید
نمایش نظرات قبلی
اسما

خیلی ایده ت رو دوس داشتم.ولی من اگه دستم بهش برسه کاری که گفتیُ انجام میدم.با طیبِ خاطر. اصن جیگرم حال اومد پاراگراف اولُ خوندم

sama

mesle hamishe aaaliiii,aree manam age dastam be 91 berese mizanamesh

فرشید ب

نه دیگه این جور "دوست داشتن" هم روا نیس خداییش... 91 بیچاره :(

يه قطره بارون

سلام سال نو مبارك گلم . از صميم قلب باهات موافقم در مورد 91 . بدترين سال زندگيم بود . متنفرم ازش .

فاني

نود سال كبيسه نبود ... سال خبيثه بود !

رها

ایشالا سال جدید برات خوب باشه. بهتر از اینی که گذشت حداقل

بهار

من الان بعد خوندن 91 نفرت انگیز: [خنثی]

فریماه

91واقعا نفرت انگیز بود لعنتی....