متفکر تخمه خوار

این روزها به طور خیلی عجیب و استثنایی کلی فکر می کنم!البته همراه با شکستن تخمه...

به اس ام اس هایی که این روزها کمتر و محتوایشان عجیبتر شده...یا به جشن پرشین بلاگی که دعوت شدم و نمی توانم بروم و احتمالا لوح یادبودمان هم آنجا مثل سال قبل می ماند و خاک می گیرد! یا به پایان نامه ای که قرار است شروع به کار کنم و هنوز مشغول فکر کردن هستم که چطوری شروع کنم؟!

و البته تخمه هم زیاد می شکنم...سر این فکر کردنها چند کیلویی تخمه مصرف کردم که واقعا نمی دانم چطور اینقدر شد...خب این هم باز جای فکر دارد!!!

پ.ن:به خیلی چیزای دیگه هم فکر می کنم...اما خصوصیه!به درد شما نمی خوره!

پ.ن:2 روزه عجیب گرم صحبت و بحث در مورد مسائل مختلف در مورد خودم با خدا هستم...دارم کم کم به نتایجی می رسم!که همه اش هم مدیون همین زیاد فکر کردن و تخمه شکوندن این روزاست! توضیح بیشتر بازم خصوصیه!چندان به درد شما نمی خوره...

پ.ن:این فکر کردنهای زیاد و البته...تخمه شکوندن های فراوان رو مخم اثرات منفی زیادی گذاشته! طوری که گاهی شدیدا غیر عادی می شم و اطرافیان کمی...یه جوری می شن(واژه ی مناسبتر از این پیدا نکردم)

پ.ن:ای دوست که می روی به سویش (جشن پرشین بلاگ)...از جانب من ببوس رویش(همون لوح یادبود منظورمه)

پ.ن:دلمان که شدیدا گرفته!اما جرات؟با جرئت بروز دادن نداریم...

/ 30 نظر / 27 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهیار

سرمایه ی هر دلی حرفهایی است که برای نگفتن دارد...

حامد

سلام دوست عزیز جای شما خالی بود خوب من که تهرانی نبودم اما خوب اون زمان تهران تشریف داشتم جهت درس و کلاس و این چیزا حالا جدا از بی برنامگی ها و مشکلات خوش گذشت . همین که چندتا از دوستان رو که تا حالا خدمتشون نرسیده بودیم دیدم کلی لطف داشت که به معطلی و اعصاب خوردی و دست آخر دیر رسیدن به اتوبوس می ارزید. ممنون که قدم رنجه فرمودید هرچند که کلبه ما جای جذابی نداره

سید

یعنی هیچ راهی نداره بگی درمورد چی فکر میکردی ؟ ما بریم یه 2 کیلو تخمه بخریم بلکه فکرمون وا شد !

شهریار یار

درود بر کوثر عزیز منم یه تخمه خور قهار هستم مخصوصا تو جاده... دیرزو تو سیر برگشت به شیراز ساعت 12 شب ... هم تخمه می خورم و هم فکر می کردم و هم به آلبوم جدید نامجو گوش میدادم! تصور کن مسیر اصفهان تا شیراز همش بارون هم می زد! آی این تخمه و این فکر چسبید!

یاسمین

اونقد تخمه خوردی و فکر کردی که فکر نکردی باید کارات رو انجام بدی آخه ناسلامتی ترم شروع شده و این هفته باقری خوشگله ژوژمان می خواد! حالا به روت نمیارم چیزی نمی پرسم بگو ببینم به چی فکر میکنی این همه؟ پریسا؟؟؟؟؟؟[ابرو] حتما دیگه!! چی می خواد این همه فکرت رو مشغول کنه بیشتر از پریسا که از تخمه هات وقتی می خوام بخورم سر اینکه نکنه زمان فکر کردنت کم شه غر می زنی![نیشخند][ابرو] آپ کردم بیا بخون با حاله! فکر کنم البته![پلک]

یاسمین

به دوستات بگو به وبلاگ منم بیان! بگه منم طلایی، نقره ای ، برنزی، بدل، پلاستیکی به هر حال یه چیزی شدم![نیشخند]

ایرسا

راستی یه وقت فک نکنی از دستت ناراحت بودمو اومدم تو وبم نوشتم که مطالب عاشقونه ...!من همینجوری دوست داشتم بگم چون خیلی ها میگفتن جدیداَ سبک نوشتنت عاشقونه شده و نکنه خبریه و اینا... و الا اصلاض منظورم به تو نبود خانومی[ماچ][قلب][گل]