روزهای معادل 7 روز و نصفی

1. فقط 4 روز است که رفته . اما چرا فکر میکنم یک ماه است که نیست ؟! من که ساعتها را تازه باطری انداخته بودم . نمیتوانند خواب مانده باشند ! پس چرا من فکر میکنم هر یک روز به اندازه ی 7 روز و نصفی ست ؟! کاش مثلا یکی از این 4 روز تولدم بود . آنوقت 7 روز و نصفی طول میکشید تا تمام شود . یا اصلا تمام روزهایی بود که یاشار هنوز نرفته بود . آنوقت یک دل سیر میشد حرف زد و کباب خورد و شلواری را که همه اش برای خریدنش دو دل بود و هیچوقت نخریدش را بالاخره یک روزی خرید . یکی از همین روزهایی که 7 روز و نصفی طول می کشد ! 

2. مامان هم برای رفتن آماده میشود . از الان برای تنهایی یک ماهه کم آورده ام . با حساب اینکه یک روز معادل 7 روز نصفی است قرار است 225 روز را تنها بمانم . تازه اگر روزهایم بیشتر از این زمان تعیین شده طول نکشند !

3. با لباس سفید و بلندش در ماشین گل گلی عروس نشسته و زیباتر از همیشه لبخند میزند . روی پله ها در تاریکی شب ایستاده ام و در حالی که حواسم نیست کفش های پاشنه بلند چه بلایی دارند به سر پاهایم می آورند دلم از دیدنش غنج میزند و بلند جوری که از فاصله ی چند متری صدایم را بشنود میگویم : خوشبخت باشین ! این واضحترین تصویری خواهد بود که اگر یک پیر زن آلزایمری هم بشوم از بهترین روز زندگی یک دوست خوب در ذهنم ثبت خواهد شد ! و فکر میکنم همین برایم کافیست تا همیشه برایش خوشحال باشم . برای لبخندش که همیشگیست !

/ 2 نظر / 31 بازدید
tourang

salaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaam chetori? che ajab yeki az bacheharo peyda kardam hanooz webesh pa barjast behet tabrik migam

روشن

سلام...ممنون عزیزم:)