سپید موی ...

منتظرش بودم . اولین تار موی سفید را میگویم . اینبار فرق میکند ... اینبار دقیقا از همانجایی سفید شده که موهای مامان جان شروع به سفید شدن کردند . من هم دختر همان مادرم . روزی چند بار جلوی آینه دنبالش میگردم تا مبادا گم شود . برایم شده عزیزدردانه ی این روزها ! با افتخار نگاهش میکنم و مثل یک گنج ازش مراقبت میکنم . گاهی وقتها با هم صحبت هم میکنیم . مثلا میگویم تار موی سفید جان ؟ وقتی داشتی پیر میشدی من درگیر کدام غصه بودم ؟ پیر شدنت درد داشت ؟ میگویم جمعیتتان که زیاد شد دوست ندارم رنگتان کنم . دلم میخواهد هر روز بشمارمتان تا جایی که دیگر تعدادتان از دستم در برود . گاهی فکر که میکنم میبینم چقدر خوب است که قرار است موهایم مثل موهای مامان جان سفید شود . با یک ترکیب بندی خاص که از بیخ دو طرف پیشانی شروع میشود و کم کم به تمام سر سرایت میکند . من از سفید شدن مو وحشت ندارم . دوستش دارم ! من را پر از حس زندگی میکنند این تارهای برفی دوست داشتنی ... 

/ 3 نظر / 28 بازدید
پس زمينه

سلام وب خوشگلي داري، واسه پست هاي سايتت به عکس نياز داري؟ به پــــس زمـــينــه حتما سر بزن

زهرا

من اصلا دوستشون ندارم...هنوز با هم غریبه ایم و سعی می کنم از بین ببرمشون .

روشن

دقیقا چن حظه قبل ایستادم جلوی آینه...تعدادشون از دستم رفتن این تارهای سفید دوست داشتنی که یک شب از دیدن دو سه تایشان شوکه شده بودم.