همه چیز از یک چتر شروع شد

1- به اندازه ی هر روز 3 ماه تابستان حرف برای گفتن هست و تنها چیزی که میتواند این عطش من را برای حرف زدن آرام کند فکر کردن به این است که هنوز روزهای زیادی در پیش داریم ... هنوز شب زنده داریهایمان ادامه دارد . هنوز هستند آن عصرهای بارانی پاییزی که ما را خانه نشین کنند . آن فرصتهای خوب کنار دریا بودنمان و حتی سلف دانشگاه مابین کلاسهای خسته کننده مان ! اینهمه فرصت خوب برای حرف زدن و گفتن از همه ی اتفاقاتی که تابستانمان را ساختند ... هنوز وجود دارد .

2- اگر آنروز باران نمی آمد ... اگر تو چتر می آوردی و به چتر من نیازی نداشتی ... ممکن بود هیچکدام از این روزها وجود نداشته باشند !

من عاشق همه ی این اتفاقات خاص و دوست داشتنی هستم که میتوانم دلیلش را مدتها بعد کشف کنم و کلی به خاطرش خدا را دوست داشته باشم ! اینکه امروز بنشینیم و بگوییم همه چیز از یک روز بارانی و یک چتر شروع شد ! که دلمان غنج برود برای این دوستی شاعرانه یمان .

 

/ 6 نظر / 6 بازدید
ادمک برفی من

[قلب]امیدوارم این روزاها همیشه واست خاطره انگیز ترین روزها باشه با دوستات!!! و امیدوارم به این زودیا تموم نشه[قلب][چشمک]

رها

ایشالا که این روزای خوبت همیشه بمونن

رها

ایشالا که این روزای خوبت همیشه بمونن

سوگل

سلام عزیزم خوفی؟ یه سری طرف منم بیا با دوستات کارتون دارم [گل]

یاسمین

شاعر و عاشق و رمانتیک شدی..... قشنگ می نویسی و در احساساتت زندگی می کنی

مریم علوی

[گل]خوشحالم برات