بازار

همیشه فکر می کردم بازار تبریز جای تاریک و خفه ایه.هیچ وقت نمی تونستم تصور خوبی از این بازار بزرگ و مشهور داشته باشم.
از زمانی که برای رفتن به دانشگاه مجبورم از بازار رد بشم نظرم نسبت بهش عوض شده.یه جورایی دلم می خواد همه جاش سرک بکشم.اون معماری عجیبش رو ببینم و کیف کنم.بچه هایی رو ببینم که آویزون مامانشونن تا براشون اسباب بازی بخره.خانومایی که دارن با ذوق و شوق جنسها رو می بینن و اظهار نظر می کنن.آقایونی که از ترس خالی شدن جیباشون عقب می ایستن و اخماشون حسابی تو همه!!بازار همیشه شلوغه.تو این مدت حتی یک بارم نشده که جلوی مغازه ها توقف کنم و ببینم اینجا چی داره که مردم رو از همه جای ایران می کشونه طرف خودش.فقط محو تماشای مردم و خرید کردناشون بودم.
شاید بالاخره یه روزی راز این بازار بزرگ رو کشف کردم...

ic1ts1.jpg

پ.ن:روز جهانی گرافیک رو به همه ی گرافیست های عزیز مملکتمون (مخصوصا خودم)تبریک می گم...(یکی منو تحویل بگیره)

/ 35 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عاطفه(وبلاگ نقاشی)

سلام.... به به به به به به....عجب قالبی ....مبارک باشه.....دومین تبریک هم به خاطر روز جهانی گرافیک....البته با کلی تاخیر....[نیشخند]

عارفه

سلام بببببببببببببببببببببببببببببه به قالب نو مبارک راستی شرمنده روز جهانی گرافیک رو دیر بهت تبریک میگم [دست]

sama

bah ghalebo che ghad 2khtare:d

کتایون

سلام.. خوفی؟؟ آّپدیت کردم منتظرتم

عاشقی از دیار عاشقان

سلام به آبجی خوبم کوثر خانوم حالتون خوبه ؟؟؟ بنده همون کسی ک هستم که ... ..کسی که از علی گزارش تهیه کرد و وب علی شادمان را تاسیس نمود بهتون بگم ..برای چند وقت دیگه وب علی برای همیشه از یاد خواهد رفت ...چون می خوام حذفش کنم ... دلایل حذف: 1- یوزر و پسوردش دزدیده شده 2-بعضی کم لطفی می کنن و تو وبش حرفهای ناسزا زیاد نوشتن 3-علی وقت نگاه کردن به نظرات را نداره و بنده این کار رو می کنم ولی از من خواسته که سلامشو به همتون برسونم من الان نزدیک منزل علی اینا هستم یعنی هر وقت با علی کار خاصی داشتین به وب بند ه تشریف بیاورید ... راستی عکسهایی از علی دارم که آخر برج یک ازش گرفتم ..علی موهاشو کوتاه کرده به خاطر فیلم دوست داشتن را هجی کن و دیشبم تو شبکه استانی شهرشون صحبت کرد موفق و موید باشید در پنا ه [گل]حق [گل][گل][گل]

کوروش.ک

خوب می نویسی بازم مزاحم می شم.جیگر[ماچ][قلب]واین هم قیافیه تو[لبخند]عاشق شدی

غروب آخر

در من کسیست، که مثل هیچکسی نیست. آواز او، ترنم باران صبحدم چشمش به رنگ مهربانی چشم کبوتر چاهی، وقتی کنار پنجره ی شب در انزوای کوچه ی تنهایی قلبم برای گریه گرفته او با دو چشم خسته ی من گریه میکند... [گل][گل][گل]

مظهرگلی

سلام خوبی؟ به به...به به! قالب ما!!!!!!!!!!! [نیشخند]