فقط بخاطر یک هیجان چند ثانیه ای

حافظه  ام که خوب نیست . پس تعجبی ندارد که یادم نیاید دقیقا چه چیزی باعث شد آن روز بعد از مدتها برای اولین بار با دیدن کف روی دستم هوس درست کردن حباب به کله ام بزند و نیم ساعت تمام تلاش بکنم تا حباب های بزرگ معلق در هوا بسازم و از دیدنشان ذوق کنم . حباب هایم دو برابر کله ام میشد اما قبل از جدا و معلق شدن میترکیدند و ذرات ذوق من هم همزمان با آن ها در هوا پراکنده میشد .

از آن روز به بعد حباب تبدیل شد به یک دغدغه ی روزانه . از ظرف شستن تا دست شستن همه اش ختم میشد به چند دقیقه حباب بازی و کف بازی . آن هم دور از چشم مامان و بابا تا کمتر به عقل ناقص دخترشان شک کنند . خب نمیشد مهم بودن این قضیه را برای همه شرح داد . همانطور که شاید شما هم نتوانید درک کنید چقدر ممکن است دیدن حباب معلق در هوا هیجان انگیز باشد .

شاید حافظه ام خوب نباشد . اما هدیه هایی که میگیرم را هیچوقت فراموش نمیکنم . مثل آن حباب ساز پلاستیکی کوچکی که یکی از اقوام دور در دوران طفولیت هدیه داده بود . اما انگار از یک زمانی به بعد اهمیتش را از دست داد و باعث شد که حتی یادم نیاید دقیقا چطور شد که نیست شد ! چند وقتیست که خودم را به خاطر سهل انگاری آن روزهایم سرزنش میکنم . شاید اگر آن حباب ساز پلاستیکی بود مجبور نبودم دست به گریبان لوله ی خودکار و سیم مفتول و انبر دست و هزار جور وسیله ی عجیب غریب بشوم فقط بخاطر هیجان چند ثانیه ای دیدن یک حباب معلق در هوا !


/ 10 نظر / 50 بازدید
زهرا

من اهمیت و دغدغه بودنش رو می دونم.من هنوزم گاهی اوقات موقع دست شستن درست می کنم و اون بی رنگی آخرش برام سواله.من با شروعش کاری ندارم اما پایانش برام سواله که چی شد که دیگه گذاشتمش کنار...[خنثی] +این پستت وقتی وبلاگو باز می کنی نمایش نمیده.از روی لینک پست تو فیس بوق تونستم بازش کنم.[متفکر]

نبضگیر

به به چه کفی !!!! و به به بیشتر به اون هنر عکاس که چه کف کرده[چشمک] وماشالله به اون دوربین [لبخند] [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

نبضگیر

سلام پس از کلی تاخیر با رقص زندگی در خدمتم. در صدایش "طرب مولانا" در نگاهش "خرد فردوسی" و در دستش [گل][گل][گل]

نبضگیر

سلام پس از کلی تاخیر با رقص زندگی در خدمتم. در صدایش "طرب مولانا" در نگاهش "خرد فردوسی" و در دستش [لبخند]

یه قطره بارون

وای ........................ یادش بخیر چه کیفی داشت اصلا یادم نمیاد آخرین بار که حباب بازی کردم کی بود ![لبخند]

روشن

چرا اینطوریه؟هروقت کودک درونمون فعال میشه اطرافیان فک میکنن عقلمون درست کار نمیکنه؟من دوست دارم مث بچگی هام راه برم..بذار ببینم میتونم توضیح بدم شکلش رو...فرض کن خوشحالی یه کم میپری بالاتر یه پا رو زمین اون یکی پا میره سمت مخالف و کمی بالاتر و بالعکس...!!خودمم نفهمیدم چی گفتم!! خلاصه نوش دلت حباب هایی که باهر ترفندی درست میکنی[قلب]

حنان

:*

فاني

در همين رابطه بخوانيد : http://www.zire1saghf.blogfa.com/post-894.aspx ببين من چقدر به فكر رفاه حال ملتم !

آسمان آبی

سلام به دوست عزیز. قشنگی زندگی به همین هیجانات و اتفاقای کوچیکه همیشه شاد باشی

ریحانه

کودک درونی که گاهی ابراز وجود میکنه و من همیشه تحویلش میگیرم و بهش احترام میزارم...[نیشخند]