پایان خوش ...

1. زنگ میزند که رسیدم . قرار است فردا برم تبریز تا بارهایش را تنهایی جابجا نکند . غذای فردای بابا را هم آماده کرده ام تا وقتی نیستم بدون نهار نماند . خانه را هم که قبل از آمدن مامان آماده کرده ام و فکر کنم کاری باقی نمانده باشد . 

وقتی تماما در خدمت پدر و مادر هستی هرچه قدر هم که نتوانی به کارهای شخصی و قرارهای دوستانه ات برسی باز هم از خودت رضایت کامل را خواهی داشت . زندگی چیزی کم ندارد وقتی لبخند رضایتشان را ببینی و بدانی حالشان خوب است اگر تو همراهیشان کنی . تمام سختی های این یک ماه فدای یک لبخند بابا و مامانم ...

2. این پدر هایی که برای دختر هشت ساله شان دستبند و گوشواره میخرند را باید خیلی دوست داشت . همانهایی که با دقت خاصی به رنگ و شکل دقت میکنند و موقع تحویل گرفتن جنس چشمهایشان برق میزند !! این پدرها بشدت دوست داشتنی هستند ... باور کنید ! ( رستاک نوشت )

3. لبه ی پله های کنار حوض شاهگلی نشسته ایم و آدمها را نگاه میکنیم . یک زن و شوهر جوان با لباس های ورزشی دور حوض میدوند . یک دختر چادری روگیر پشت دختری که به زور شال را روی سرش نگه داشته راه میرود . پیرمردی آواز میخواند . چند پسر دبیرستانی دوربین بدست و کوله به پشت از همدیگر عکس میگیرند و بلند بلند میخندند . و من و تو اینجا روی پله ها نشسته ایم و برای همه شان داستان میبافیم . که مثلا این خانوم و آقای جوان حتما قبل از ازدواجشان عاشق شده بودند و احتمالا در محل کار با هم آشنا شده اند و اولش خانواده ها با ازدواجشان مخالفت میکردند و ... خب قصه های ما همیشه پایان خوش دارند !

/ 5 نظر / 46 بازدید
خريد شارژ

پايدار باشيد. کارت شارژ خواستين در خدمتيم www.Mosaken.com [گل]

zahra

kosar jan alan matalebe webeto khundam fahmidam arus shodi kheili khoshalam azizam khoshbakht beshi montazere tamasetam delam mikhad sedato beshnavam eyvaaaaaaaaay fadat besham

روشن

سلام کوثر جان.خوبی؟ اومدم نمایشگاه گفتن نیستی.

سارا

می بینم که دوستای قدیمی رو دیگه یادت نمی یاد[ناراحت][دلشکسته]