آشتی کنان

امروز روز مهمی ست . برخلاف هر روز صبحانه میخورم ، آن هم همراه با شیر گرم ! محبوب ترین لباس هایم را انتخاب میکنم ... خوب اتو کشی شان می کنم . عطر می زنم و بعد از چند روز بی شارژی یک کارت شارژ شاید 5 تومانی!! میخرم و بعد ... بعدش می روم آشتی کنان ! آشتی با خیابان های شهری که 14 ماه به نشانه ی تنفر اجازه ندادم کفش هایم لمسشان کنند.

راستش مقصر من بودم ! با خود خواهی هم به کفش هایم ظلم کردم ، هم به این خیابان های بی گناه ... دوستشان نداشتم چون همیشه تنهایی ام را به رخم می کشیدند . با آدم هایی که حس غربت را تشدید می کردند و توان برایم نمی گذاشتند . این شد که همه ی تنهایی و غربتم را از چشم خیابان دیدم و ترجیح دادم قطع رابطه کنم .

ولی حالا که آن 10 ماه تلخ گذشته است و 4 ماهی می شود که شروع کرده ام به دوست داشتن همه چیز ، بهتر است اختلافم را با این خیابان ها کنار بگذارم .

امروز روز مهمی ست . قرار است شهری را دوست بدارم و برای اولین بار با علاقه با او دیدار داشته باشم . بعد شاید کم کم شروع به پیدا کردن دوست بکنم و آن خانوم دکتری که سه شنبه در مهمانی شام دیدمش بشود اولین دوست من . دیگر بعد از آن همه چیز خوب و دوست داشتنی خواهد بود . یک دوست کافیست تا همه ی سیاه و سفیدی های شهر از بین بروند و تبدیل به رنگی ترین عکس دنیا بشوند ...

/ 6 نظر / 27 بازدید
شیوا

[گل][گل][گل] تقدیم می گردد با احترام.

فرزاد

یعنی تو هیچوقت صبحونه نمی خوری؟!! .

حنان

[لبخند] یک دوست کافیست تا همه ی سیاه و سفیدی های شهر از بین بروند خیلی خوب بود

روشن

سلام خوبی کوثر؟الان کدوم شهری؟