چند عدد قوطی رنگ لطفا!

از پنجره ی اتاقم که بیرون را نگاه کنی یک حیاط مدرسه خیلی خیلی بزرگ را میبینی که هیچ چیز خاصی جز یک جفت دوازه ی کوچک فوتبال ندارد ... و فقط قسمت کوچکی از این حیاط خیلی خیلی بزرگ ساختمان اصلی مدرسه قرار دارد که آن هم در حال باز سازیست و بیشتر شبیه ساختمان های زلزله زده است! ولی خب با این حال چند شب است که هرشب کارگرها قبل از رفتن و تمام شدن کارشان چراغ همه ی کلاس ها را روشن میکنند و میروند . شب که چراغها روشن میشود فرصت خوبی ست همه ی کلاسها را ببینی! کلاسهای خالی از صندلی... با دیوارهای خالی از روزنامه دیواری های رنگارنگ و... خالی از بچه هایی که دارند آتیش میسوزانند و از درو دیوار کلاس بالا میروند... راهروهای خالی از ناظم های عصبانی که دورشان از هر موجود دوپایی خالی ست!!

امروز آمدند چندتا پرچم و پلاکارد آویزان کردند برای فردا که کلاس اولیها میخواهند وارد مدرسه شوند . صندلی های تازه رنگ شده را هم در حیاط چیده اند و هنوز جلوی ورودی ساختمان تلی از خاک و گچ روی هم تلنبار شده . از صبح که هراز گاهی از پنجره نگاه میکردم پدر مادرهایی را میدیدم که دست پسر کلاس اولیشان را -که با یونیفرم مدرسه و کیف های نو آمده بودند – گرفته اند و مدرسه را به فرزندشان نشان میدهند ... مدرسه ای که نه دیوارهای خوشرنگ و شاد دارد نه حیاطی که بشود کاری غیر از دویدن دور دیوارهایش کرد!!

دوست داشتم کلی رنگ به من میدادند و همه ی دیوارهای این مدرسه ی مرده را نقاشی میکردم . همان گربه ی دراز راه راه را میکشیدم که دنبال موش کرده و نیشش تا بنا گوشش باز است . یا آن آقای لپ قرمزی با آن کلاه بلندش ... پرنده های عجیب غریبم را روی این دیوارها پروازشان میدادم و اجازه میدادم حتی بعضی هایشان نصفه شان بیرون از دیوار باشند تا بتوانند تا هرجا دلشان میخواهد بروند . برای آن اژدهای سبز مهربانم هم یک دیوار بزرگ اختصاص میدادم ! دقیقا همانجایی که بچه ها بیشتر جیغ و داد میکنند تا اژدهای منم بتواند راحت داد و فریاد کند !

اینهمه رنگ و رو رفتگی این مدرسه من را کلافه کرده ! من اینجا کلی دیوار خالی میبینم برای خالی کردن همه ی عقده های نقاشی دیواری ام ... نمی خواهند کمکشان کنم ؟!

/ 9 نظر / 7 بازدید
زهرا

می گم.... این ایده هات در حد همین چیزا که گفتی خیلی قشنگ بودن.وای به حالی که برن رو دیوار.... یعنی هیـــــــــــــچ راهی نیست؟[متفکر]

اسما

اوه فک کن...اگه میشد چی میشددددددددددد........عالیییییییییییییی پست ت رو و ایده ت رو دوست داشتم....خیلی زیاددددددددددددددددد [ماچ]

ادمک برفی من

[ناراحت]کاش تو بچگی هامون میموندیم که الان که بزرگ شدیم انقد این چیزها به دلمان نمیماند.. کاش!!!!

محیا

نطرشون رو بپرس. خوشحال خواهند شد [لبخند]

نبضگیر

هیچ مشکلی نیست خانومی برات چندتا قوطی رنگ میخرم امشب میریم باهم دیوارو نقاشی میکنیم.تا فردا روز اول مدرسه بچه ها سوووووپ رییییزه شن[چشمک]

نسرین

منم با نظر آقای دکتر موافقم ! چند قوطی رنگ به دست میری میگی میخوای رنگ بازی کنی ... میدونم که از دیدن تو و اون رنگ ها استقبال میشه . [ماچ]

بهار

ممنون از حضورتان [گل]