هنرستانی که به خاطره ها پیوست

قطعا بهترین دوران تحصیلیم مربوط به هنرستان میشود . هنرستانی که مال آموزش و پرورش نبود و همیشه یک جور خاصی از همه ی مدرسه ها جدا بود و این حس خیلی خوبی میداد وقتی میدیدی یک سری از قوانین آموزش و پرورش به تو هیچ ربطی ندارد . من هنرستانم را دوست دارم به خاطر تک بودنش در تبریز و تک بودن همه ی اساتیدش . اساتیدی که همه به سرشان قسم میخورند و جزو افتخاراتشان است که روزی هنرجویشان بشوند . اساتیدی که روزی خودشان در همین هنرستانی که من درس خوانده ام هنرجو بوده اند و همیشه این باعث میشد به سابقه ای که دارد افتخار کنم !

اصلا همه ی این امتیازات یک طرف خاطراتمان از همه ی آن 3 سال شیرین یک طرف! خاطراتی که هر وقت با دوستانم یادآوری میکنیم از خنده ریسه میرویم و هر بار بیشتر به این نتیجه میرسیم که هیچ جا مثل هنرستان نمیتوانست به ما خوش بگذرد . دوستی هایی که آنجا متولد شد و هنوز هم ادامه دارد . دوستی هایی که چیزی بیشتر از دوستی بودند .  هرچند که حالا سخت میشود همه را یکجا جمع کرد!!

خوبیش این بود که ساختمان سرجایش بود ... اساتید آنجا بودند و تو هر وقت دلت هوای خاطراتت را میکرد میتوانستی بروی به همه ی آن روزها سر بزنی بدون هیچ ماشین زمانی!

اما نمیدانم یکدفعه چطور میشود که یکی به من میگوید هنرستانمان را محرم سازی کردند ... آن یکی میگوید رفته زیر نظر آموزش و پرورش ... دیگری میگوید مکانش را تغییر داده اند و میخواهند ساختمانش را خراب کنند تا یک مهمانسرا بسازند ! یکباره میبینی استادت که یکی از بهترین اساتید تبریز و از قضای روزگار مرد است در صفحه ی فیسبوکش عکسهای گوشه گوشه ی هنرستانت را میگذارد و از دلتنگی هایش میگوید !

همه ی اینها برایم مثل پتکی بود که به سرم بکوبند و من را یکدفعه هول بدهد وسط همان ساختمان کوچک هنرستان تا بتوانم برای آخرین بار به گوشه گوشه ی خاطراتم سرک بکشم . حالا که دیگر همه جایش بهم ریخته است و از همه ی آدمهایش فقط آبدارچی مهربانش مانده با لبخند تلخش ... لبخند تلخی که بعد از تعریف کردن از آنچه که بر سر هنرستانمان آمده تحویلم میدهد !

پ.ن1 : هنرستان دخترانه ی کوثر و پسرانه ی میرک معتبر ترین هنرستان های تبریز بودند . حالا فکر نکنم هنرستان معتبری داشته باشیم !

پ.ن2: امروز اول مهر بود ... و برخلاف هرسال هنرستان ما امروز را در سوت و کور گذراند!

پ.ن3: دیروز یکدفعه به سرم زد برای همه ی کسانی که برایم عزیزند عاشقانه های کوتاه و بلند بنویسم! یکجورایی سورپرایزشان کردم با گفتن از احساساتی که هیچ وقت فرصت نشده بود در موردشان حرف بزنم ... حس خیلی خوبی بود! به خودم قول داده ام حداقل سالی یکبار این کار را بکنم ... به مناسبت آغاز دوستیهایمان!!

/ 15 نظر / 31 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ادمک برفی من

آخیییییییییی ما هم بهترین خاطرات دوستیمون تو دبیرستانمون بود!!! آخه عزیزه من این مردم به تخت جمشید و سنگ های پرارزشش رحم نکردن میخوای به هنرستان رحم کنن؟!؟!؟!؟! اینجا ایران است.! پ.ن 3 واسم جالب بود[چشمک]

رها

من که کلا هم همه ی مدرسه هایی که توشون بودم رفت جزو فرسوده ها و همین که من رفتم بیرون ازشون خرای شدن هم همه ی دوستا از هم جدا شدیم !!! [ناراحت]

ذهنی گرسنه

هنرستانی به نام خودت... همنام ات.. اونجا رو چیکار کردن دیگه؟

علیرضا م.

کلاس فرانسه آموزش زبان فرانسه درس دوم - چند جمله کاربردی *** درس جدید : شنبه هر هفته ***

sama

mesle hamishe mahshar boood

خیالباف

رنج می کشم از این ربطم به کوثر، به میرک، به ویرانه ها رنج

duman

سالهاست که اینجا هنرها و هنرمندهاو هنرستانها و... بی سرو صدا می میرند!

سعیده

شاید من تو رو نشناسم ولی یک نقطه مشترک داریم هردومون توی هنرستان کوثر درس خوندیم من امسال از هنرستان فارغ التحصیل شدم وقتی برای آخرین بار رفتم هنرستان دیوارهاشو خراب کرده بودن خیلی ناراحت شدم تمام خاطرات خوب گذشته مثل یک فیلم از جلوی چشام گذشت من هم حس تو رو دارم و درکت میکنم واقعا شانس آوردم که تونستم در کنار بهترین استاد ها درس بخونم چون از امسال تدریس اساتید مرد در هنرستان ممنوع شده و واقعا این هنرستان به خاطره ها پیوست[گریه]

زهره

اوهوم...یادش بخیر هنرستان کوثر و شیطنتامون...مرسی از پست قشنگت...منم وقتی خبر اسباب کشی و محرم سازی هنرستانو شنیدم کلی غصه خوردم :(‌ یاد روزای خوب کوثری بخیر...من مطمعنم دوستیامون از بین نمیره :-×