بگو : سیب !

1. رسم قشنگی بود که در سالهای نه چندان دور عکاس موقع عکس گرفتن میگفت بگویید : سیب

آنوقت هیچکس در عکسها اخم نمیکرد . اصلا همین جمله ی عکاس غالبا یک لبخند روی لب آدم ها مینشاند . اینکه هدفش این است همه لبخند بزنند . حتی شده به زور و مصنوعی . همین شده که در بیشتر عکسهای کودکی دندانهای یکی در میان مان را به رخ دروبین کشیده ایم و با تمام توان گفته ایم سیب ! و چهره مان با یک نیش باز ثبت شده .

شما هم لطفا در عکسها بخندید . بگذارید اگر لحظه ای از زندگی تان را ثبت میکنید شیرین باشد . حتی اگر مصنوعی و به اجبار باشد ! باور کنید سالها که بگذرد یادتان نمی ماند که لبخند هایتان مصنوعی بوده . بخاطر آینده تان و لبخندی که با دیدن لبخند گذشته بر لبانتان مینشیند لطفا در عکسهایتان بگویید : سیب !

2. من آینده ام را دوست دارم . خیلی وقتها بخاطر 10 سال بعدم زندگی کرده ام . من به لبخند و دلخوشی آینده ام بها میدهم . هواسم هست آن زن چهل و چند ساله که درگیر زندگی اش شده باید لحظه هایی داشته باشد که به گذشته اش سرک بکشد و خیالش راحت باشد که حیف نشده ! روزهایش قشنگ بوده اند و خودش هم هیچ جایی از زندگی اش کم نیاورده ! من که از آینده ام خبر ندارم . ولی میدانم آدمها هرچند سال که داشته باشند بخشی از زندگیشان به گذشته وصل است . اگر امروز یک خاطره ی ناب با بادبادک بسازم میتوانم بی درنگ خود میانسالم را تصور کنم که دارد آن خاطره را برای فرزندانش با آب و تاب تعریف میکند یا هر وقت بادبادک ببیند امروزش برایش از نو زنده میشود . من اینطوری به آینده سفر میکنم !

 

/ 1 نظر / 38 بازدید
زهرا

سیــــــــــــب... [نیشخند]