«تمام شد» ها ...

1- فکر رفتن به بندر هر دویمان را سر ذوق آورد . با اینکه میدانستیم جایی که قرار است برویم دیگر خبری از آب نیست ولی دیدنش از نزدیک بهت زدمان کرد ! بعد از یک هفته تنهایی آخر هفته ی دونفریمان کنار یک برکه ی کوچک که زمانی کشتی های بزرگ را در خودش داشت گذشت . روی زمینی خشک و ترک خورده با قایق هایی که بی هیچ مسافری گوشه ای رها شده بودند .

به صورت بهت زده ی بابا نگاه میکردم که چطور از خاطره ی 18 سال قبل و شیرجه زدن در آب میگفت با اشاره به جایی که فقط یک دشت صاف و خاکی بود ...


2- قرار است 16 ساعت را به قصد خداحافظی طی کنم . چنین سفری نه هیجانی دارد نه لذتی . قرار است بروم تا فقط 2 سال خاطره را کول کنم و برگردم ! با قضیه ی تمام شدنش کنار آمده ام ... مانده ام بعد از این با دلتنگی جدید و تازه ی زندگیم چطور کنار بیایم ! راستش وقتی از ته دلت جایی را دوست داشته باشی و با کوچکترین چیزهایش ارتباط برقرار کنی یعنی تو دردسر بزرگی افتاده ای !

+غمنامه اش را میگذارم برای وقتی که برگشتم ...

 

 

/ 12 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
mahin razmkhah

هر اومدني يه رفتني داره آجي...

چند حرف معطر

1. یاد اولین باری افتادم که من و بابا یه جایی رفتیم که فقط افق بود و می گفت اینجا زمانی ما یه خونه داشتیم! 2. من اون دردسری که میگیو خیلی خوب می فهمم ولی خوب، عادت کردن هم یه خاصیت زندگیه که به دنیال اجبار میاد 3. عکسا رو دوست داشتم

زهرا

1-راستش دیروز که عکسا رو که دیدم شوکه شدم!البته کمی گیج!نمی دونستم ربط اون پل چوبی و "محل شنای آقایان" با اون بیابان برهوت چیه! 2-من دلتنگیمو همون روز جمع کردم با خودم آوردم و خوشبختانه یا بدبختانه تا امروز اینقدر سرم شلوغ بوده که خیلی درد دوریشو نفهمیدم. اینم آخر عاقبت دل بستنه! غمنامه نیاز نداره.باید یه شادینامه بنویسی.وقتی از خوبیها و زیباییهای اون دوران بنویسی میشه شادینامه!خوشحال باش که دوران زیبایی داشتی و با غصه به گذشته ی این دو سال نگاه نمی کنی[لبخند]

روشن

سلام کوثر جانم دل ام میسوزد برای این دریاچه ی کویر شده!! تجربه نداشتم...ولی فک کنم دل کندن سخت باشه!!

فرزاد

شور بخت شدن دریاچه ای که دوستش داشتیم...

duman

خاطرات خشکیده!

نبضگیر

قدر مجموعۀ گل مرغ سحر داند و بس که نه هر کو ورقی خواند معانی دانست [گل]

فاني

بياي ديگه برنگردي ... [گل]

حسام

می آیی و کسی خواب مانده است