آشنای غریبه یا غریبه ی آشنا

کاش می دونستم کجایی.نمی دونم چرا اینروزا زیاد بهت فکر می کنم.دوست دارم ببینمت. شاید ازم خیلی دور باشی!اما یه حسی منو بهت نزدیک می کنه!دلیلی برای دیدنت ندارم. فقط دوست دارم بدونم الان چه شکلی هستی...چه جور آدمی شدی!مسخره ست.اما دوستت هم ندارم. نه... شاید داشته باشم!برام غریبی...خیلی! دست روزگار شاید روزی منو تو رو بهم برسونه!نمی دونم اون وقت چی باید بهت بگم.هر چی باشه تو...

می ترسم...از گفتنش می ترسم!می خوام بگم بهت نیازی ندارم.کسی رو دارم که از تو خیلی بهتره!

یه حسی دارم که خودمم نمی فهممش...

خیلی برام غریبی..خیلی.

پ.ن:برداشت از این متن کاملا آزاده...

پ.ن:سوال پیچم نکن...

پ.ن:حس مضخرفیه...

پ.ن:الان اون کجاست؟

/ 25 نظر / 32 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خلیل جوادی

گمان کنم تو همانی که فکر می کردم نه ، مهربانتر از آنی که فکر می کردم شکسته است غرور پلنگ ، می فهمی؟ دلم برای تو تنگ است تنگ، می فهمی؟ --------------------------------- ممنون از حضور و تشویقتون

sajjad

ايول متناي جالبي تو وبلاگته بازم بيا حتما بيا حتما حتما

sajjad

ايول متناي جالبي تو وبلاگته بازم بيا حتما بيا حتما حتما

مهسا

هی ........... اوووووووووووووووووف هییییییییییییییییییییییییییییی

مظهرگلی

سلام خوبی؟ آره دیدم یعنی اولی رو کامل دیدم. دومی رو تو خیابون بودم که از تو یه مغازه دیدم داره میده ده بدو به سمت خونه[خنده] آره خیلی قشنگ بود...[قلب]

سبله

سلام ممنون که سر زدی من آپم

میلاد

مگه تهران نیستی؟چرا نتونستی بیای؟ اشکال نداره... ایشالا دفعه بعدی

میلاد

مگه تهران نیستی؟چرا نتونستی بیای؟ اشکال نداره... ایشالا دفعه بعدی

آنشرلی

شکل جودی حرف میزنی که انگار داره واسه بابا لنگ دراز مینویسه [خنده] اینم برداشته من بود دیگه [نیشخند]