دلم گرفته...آسمان هم که بارانیست...

 

تنهام...دلم گرفته و سهراب با صدای خسرو شکیبایی گوش می دم...آسمون هم که بارونیه و من با تمام وجودم مامانم رو می خوام!!

این خیلی ناراحت کننده است که پنح شنبه شب باشه و تو خونه ی خودتو تصور کنی که همه کنار هم هستن و فرداشم که جمعه است و ... اونوقت تو تک و تنها خیلی دور از خونه باشی و آسمون هم بارونی و دلت مامانتو بخواد!!

فردا صبح می رم کنار رودخونه و برای اردک ها نون می برم. بعد می رم تا آخر دهمون و خوب نفس می کشم. انقدر که  روحم از شوق سرفه اش بگیره و دیگه دلم تنگ نشه ... شاید تا آخر روز حالم خوب باشه ! اونوقت یه ناهار خوب درست می کنم و دوباره تزئینش می کنم و ازش عکس می گیرم تا اولین تجربه های آشپزیم یادم نره! عصر هم می رم همون کافی نت همیشگی و سیستم شماره 20 و وبلاگم رو بروز می کنم. بعدشم حتما یه سر دریا می رم... نمی خوام غروب جمعه رو از دست بدم!!

می دونم وقتی شب بشه دوباره دلم تنگ می شه و دوباره سهراب با صدای خسرو شکیبایی گوش می دم و دوباره آسمون ....

من همه ی این دل تنگیها و دوری ها رو دوست دارم. من دلم می خواد که هر شب مامانمو بخوام و آسمون هم بارونی باشه! من این روزها مو دوست دارم...

پ.ن: چند وقت پیش عروسک پارچه ای ای دیدم که بدون صاحب کنار ساحل روی موجهای آب تکون می خورد اما هنوز می خندید... خنده اش از لای اون همه ی شن و آب پیدا بود!

/ 17 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فانی

علی ای کسانیکه اینور آنور درس میخوانید از این پستها نزنید که کسانی را (همونان که می خواهند اینور آنور درس بخوانند) می ترسانید

نبضگیر

منم دلم برا ی بابام تنگ شده. من دلم بابامو می خواد. خیلی تهنا هستم.البته بابا در ادبیات دلتنگیها استعاره است یعنی دلم برای همه تنگ شده. مامانم،داداشم، آبجیم،پسرام،دخترام،نوه هام، اردکهام،جوجه هام، دریاوجنگل....... منم فرق استعاره ومستعاره رو نفهمیدم. ولی دلم برای کوثرم تنگیده شدیدا.

نبضگیر

سلام خانومی ! وای چقدر من عقب موندم.از خاله بازی و روزهای خوب و ودلتنگیهاو... فکر می کردم که درس می خونی و به نت دسترسی نداری! موفق باشی خانومی[گل][لبخند][گل]

ن.م

سلام. رجب آمد و آپی بفرما![چشمک] راستی آدرس وبلاگ مارو هم خاستی عوض کن:)...اوا میبینم که کلا حذفم کردی که[گریه]

رها

سلاااااااااااااااااااااااام ببخشید دیر اومدم. درس می خوندم [مغرور] ممنون آدرس این وبلاگم دادی بهم [ماچ][بغل] وبلاگو نصفه نیمه خوندم [نیشخند] سه هفته دیگه که کنکورمو دادم میام درست و حسابی میخونم. ولیاین جور که فهمیدم محمود آبادی. محمود اباد که ده نیست!! چه باور عجیبی دارن این عروسک ها که وقتی تنها و بی صاحب میفتن یه گوشه بازم خندیدن یادشون نمیره یعنی خوش بختن؟!

یک دوست

چرا اینجا بروز نمی شود؟

graphic14

جقدر لبخند عروسک شیرین بود . از رها شدن از اینکه شاید بتونه تو عالم خودش فرشته مهربان پیدا کنه. تبدیل به یه آدم بشه... مثل...

graphic14

چقدر لبخند عروسک شیرین بود.از رها شدن تاکه شاید بتونه فرشته مهربان قصه ها رو پیدا کنه تبدیل به آدم بشه... مثل...