رویاهای مثل قند!

 

1. فقط دو سال از آخرین کنکوری که داده بودم گذشته و حالا دفترچه ی کنکوری دیگر دستم است ...

یکی از کتابهایی که برای کنکور تهیه کرده ام کتاب قطوری است که تا به اینجا خیلی مورد استفاده ام قرار گرفته . مثلا همین قطور بودنش باعث شده که همیشه پایه ای برای لپ تاپم باشد تا از داغ شدن فن لپ تاپ جلوگیری شود . یا مثلا خیلی وقت ها که خسته باشم نقش پایه برای پاهایم را بازی میکند و اینجور مواقع گردش بهتر خون در پاهایم را میتوانم خوب احساس کنم .

البته همه اش اینها نیست ... چندباری با هم به کتابخانه هم رفته ایم و 10 صفحه ای از کتاب را مطالعه کرده ام . ولی این بخشش برایم همیشه خسته کننده بوده !!

تابستان بود که تصمیم گرفتم تصور کنم روزهای آخر زندگی من است و دیگر به اینکه بعد از این چه پیش خواهد آمد فکر نکنم . فکر کنم همچین تصمیمی روی این قضیه هم تاثیر خودش را گذاشته و من مدتهاست که اصلا به این فکر نکرده ام که دوست دارم از کجا قبول بشوم و به کجا برسم ! خیلی وقت است که دیگر برای رویای موفقیتم خیالبافی نمیکنم . دقیقا نمیدانم این اتفاق خوبی ست یا نه ! ولی هنوز هم علاقه ای ندارم که بدانم آخرش چه میشود . هنوز هم همین امروزم را بیشتر دوست دارم ...

2. آدم گاهی وقتا درگیر رویاهایی میشود که خیلی کوچکند ! شاید در حد یک لبخند ... یا بودن درکنار کسانی که دوستشان داری !

دیشب رویایی دیدم . از وقتی بیدار شده ام شیرینی اش در خیالم مانده و گاهی دلم را که نه ... قلبم را خراشی میدهد و چشمانم را تر میکند . با این حال دوست دارم این رویاهای مثل قند را !

رویایی که به بهانه ی تولد تو بود بابا ... بهانه ی زندگی من!

/ 3 نظر / 28 بازدید
فانی

کنکور ما رو 40 روز انداختن جلو آفتافا برداشتن تو کل برنامه هام !

فرزاد

با این کتاب کنکور ها روزگار سپری خواهم کرد... با این کتاب های زمخت...