شاید کمی بهتر


*در یک روز بهاری بسیار گرم که بنی آدم را به یاد امرداد محترم می اندازد در کنار سفره ی ظهرانه (یا همان نهار خودمان ) نشسته بودم و به بادمجان های جان که گویی زبان درازی می کردند نگاه می کردم...و متفکر شده بودم...

 

*به موجودات دو پایی که مدتها بود بر روی کره ی زمین کشف شده بودند فکر می کردم...در جایی خوانده بودم که این موحودات دو پا که شباهت زیادی به انسان ها دارند بسی وحشییند و همانند سگی هار اگر مورد آزار قرار گیرند حمله ور شوند و چه بد سرانجامی دارند آنهایی که با این موجودات رو به رو می شوند.

 

*در کتابخانه ی ذهنم قدم که می زدم به کتابهای فراوانی که در مورد همین موجودات دو پا نوشته شده بود بر می خوردم و بسی برایم اعجاب انگیز بود.وقتی مطلبی خواندم در مورد بی مصرف بودن همین موجودات...واقعا خنده دار و مضحک است هنگامی که می بینی این موجودات که در کمال حیرت از قدرت تکلم بهره مند هستند هیچ کاری جز فضولی و دروغ گفتن و فریاد کشیدن ندارند.و چیزی که مرا فراوان به خنده وا می دارد توهمی ست که آنها در مورد خود دارند ... این که همیشه حق با آنهاست و هیچ وقت اشتباه نمی کنند...

 

*بادمجان همچنان زبان درازی می کند و من هنگامی که دیدگانم به مرغی می افتد که چند عدد ستاره ی درخشان به دور آن می چرخند هیجان زده می شوم و آن را نوش جان می کنم...خدایا شکرت که موجودات دوپای سخنگو را نمی شود خورد...که اگر اینگونه بود بادمجان زبان دراز را به خوردن این موجودات تلخ ترجیح می دادم...

پ.ن:امیدوارم که این موجودات دوپا را با بنی آدم و انسان اشتباه نگرفته باشید...و اگر اینگونه بوده از سوء تفاهم پیش آمده شرمگینم...عزیزان...

چهارشنبه ٢٩ خرداد ۱۳۸٧ | ٤:۳٥ ‎ب.ظ | | نظرات () |
Design By : nightSelect.com