شاید کمی بهتر


سلام...

من از طواف خانه ی دل اومدم.هنوز تو همون حال و هوام.می دونم الان ازم می خواین که از اونجا براتون بگم.تو این مدت خیلی سعی کردم برا همه از اون حال و هوا بگم.اما نشد ... حالا می فهمم چرا اونایی که می رفتن و میومدن می گفتن تا آدم خودش نره و نبینه نمی تونه اون حس رو درک کنه!

هنوزم فکر می کنم همه اش خواب و رویا بود!هنوز باورم نشده که رفتم مسجد النبی و اونجا نماز خوندم.که رفتم پشت دیوار بقیع و به غریبیش نگاه کردم.که خونه ی خدا رو هفتاد مرتبه طواف کردم!!همه چیز قشنگ تر از چیزی بود که تصورشو می کردم.از ته قلبم آرزو می کنم که این سفر قسمت همه تون بشه!!

اما بالاخره جمعه کنکورمو دادمو و راحت شدم.واقعا چه دردیه این کنکور!!خدا نصیب هیچ کس نکنه!!اما خب نمیشه این شتریه که در هر خونه ای می شینه و کاریش نمی شه کرد.اما کنکورو بگم که خوب بود.تخصصی ها رو خیلی خوب زدم عمومی ها هم بد نبود.به پاسخ نامه ی بقیه ی بچه ها که نگاه کردم کلی به خودم امیدوار شدم.چون نقطه های سیاه رو پاسخ نامه شون به زحمت به بیست تا می رسید!!!!

اما یادم نرفته از مونای عزیزم تشکر کنم بابت آپدیت کردن این وبلاگ.دستت درد نکنه خانومی.منم دلم برات تنگ شده بود.ایشالله یه روز هم تو رو بدرقه ی خونه ی خدا بکنیم.

راستی دوباره کلی از کارامو آماده کردم تا یکی یکی تو وبلاگ بزارم و شما هم در موردشون نظر بدین.اول از کتاب داستانم شروع می کنم. رو جلدشو ببینید :

عکسهایی از صفحات کتاب

چطور بود؟

پ.ن:برای شفای همه ی مریضا تو این ماه مبارک و این شبهای عزیز از ته دل دعا کنیم.

پ.ن:بدلیل مشکلات پرشین بلاگ موقتا قالب رو عوض کردم...

دوشنبه ۸ امرداد ۱۳۸٦ | ۳:٠۸ ‎ب.ظ | | نظرات () |
Design By : nightSelect.com