شاید کمی بهتر


سلام!

من نمی دونم چرا هر وقت تو این وبلاگ از نرفتن می گم و غصه شو می خورم یه چیزی می شه که درست می شه و....

دوست جونم مونا کارت ورودی برای همایش رو برام جور کرد و روز جمعه 24 فروردین رفتیم همایش!!! خوش گذشت خیلی هم خوش گذشت.اما...

اما امان از دوری از دوست که چه می کنه با این دل تنگ!!!من و مونا از لحظه ای که بهم رسیدیم فقط حرف زدیم و حتی لحظه ای هم به حرفای خانوم فردوسی و دکتر نکویی گوش ندادیم.آخه می دونید خیلی وقت بود که همدیگه رو ندیده بودیم.و دلمون داشت برا هم غش می رفت. خوب چی کنیم دیگه سالی یه بار به زور همدیگه رو می بینیم اونم خرابش کنیم؟؟؟نمی شه که.

گاهی وقتا نوشتن شعر تو وبلاگ هم بد نیست نه؟

گفتم نگفتم عاشقی

گفتم برو اینجوری آزارم نکن

دیگه از عشق گذشتن واسه آدما کماله

دیگه سر حد پریدن واسه آدما خیاله

تو برو سفر مسافر

تو برو به کهکشونها

تو برو به آسمونها

از منو و دلم گذر کن

چو به آرزو رسیدی

من خسته رو خبر کن

خواستم از عشق به تو من پا بزنم...باز که نشد

حرفی از رفتن و موندن بزنم...باز که نشد

قصه ی لیلی و مجنون که می گن قصه ی ماست

قصه ی تو مثل لیلی شد...اما قصه ی من که نشد

اسم این شد زندگی؟

بابا من نمی خوام زنده باشم

آخه مجنون که پیش لیلی سر افکنده نشد!!

(شاعر:سید مرتضی حسینی)

راستی عکسای همایش رو حتما به زودی می زارم سایت مشکل داشت نتونستم

سه‌شنبه ٢۸ فروردین ۱۳۸٦ | ٧:۱٢ ‎ب.ظ | | نظرات () |
Design By : nightSelect.com