شاید کمی بهتر


سلام...

امروز از طرف مدرسه رفته بودیم مرکز توانبخشی معلولین ذهنی و جسمی شهید فیاض بخش

برای من یکی که خیلی خوب بود...اما...

اما نمی دونم چرا خیلی ها فکر می کنن اونا نیاز به ترحم دارن.تا می بیننشون می زنن زیر گریه!!چرا؟؟من اونجا مرتضی رو دیدم...کبری و حمیده رو هم دیدم...و خیلیای دیگه...اونا مثل فرشته بودن!!تو نگاهشون مهر و محبت موج می زد.وقتی براشون دست می زدیم و بهشون آفرین می گفتیم مرتضی از ته دل می خندید...وقتی حمیده اسمشو می گفت می شد شادی رو از چشماش خوند که تونسته خودش به راحتی اسمش رو بگه!!کبری یاد گرفته بود بنویسه و رضایت تو چشماش برق می زد...آره چشماشون...چشماشون پر بود از احساس...وقتی کبری به مربیشون می گفت دوست دارم اونو با تمام وجودش می گفت...و از همه چیز قشنگتر رضایت مربی بود...محو محبت مربی شده بودم!!خدایا اینا جاشون تو بهشته!!!!

می خوام هفته ای یه بار یا دیگه حداقل 2 هفته یه بار به اونجا سر بزنم.دلم برای مرتضی تنگ شده!!آخه خیلی با هم دوست شدیم.می خوام ساعاتم رو با پاکترین موجودات روی زمین بگذرونم...وای که چقدر ته دلم خوشجالم...

راستی...سفر به مکه افتاد برای تابستون...خیلی حالم گرفته شد...با خودم گفتم حتی اگه موقع کنکور هم باشه می رم!!خدا دعوتم کرده حالا نرم؟؟

چهارشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸٥ | ۳:۳٦ ‎ب.ظ | | نظرات () |
Design By : nightSelect.com