شاید کمی بهتر


سلام!

ماه محرم که می شه دلم می گیره.بارونی که هر سال روز تاسوعا و عاشورا می باره رو خیلی دوست دارم.چون می دونم این بارون طبیعی نیست...بوی غم داره!!و فکر می کنم گریه ی آسمون پاک ترین و صادقانه ترین گریه است.

یه وقتایی می گم منو آسمون مثل همیم.چون هیچ وقت حرفی نمی زنیم.بعد غصه هامون که جمع می شن آروم با اشکامون میان پایین.

منو آسمون خیلی شبیه هم هستیم...همیشه تو سکوتیم و هیچ نمی گیم!!تا روزی که اشکامون حرف بزنن...

راستی...

خیلی دلم هوای زیارت کرده!!اما من به این اعتقاد دارم که تا دعوتنامه نگیرم حق ورود ندارم.و می فهمم وقتی از خدا زیارت امام رضا (ع) رو می خوام و خودم به آب و آتیش می زنم و نمی شه این یعنی چی!یعنی اینکه حالا وقتش نیست...کوثر صبر داشته باش!!و منم باید بگم چشم و هیچی نگم و دعا کنم تا زودتر وقتش بشه.

اما حالا که من دعوت نشدم از همه ی کسایی که تو این روزا مهمون امام رضا هستن التماس دعا ی شدید دارم!!توروخدا ما رو فراموش نکنین!

بعد هم اینکه گلنسا خانوم جایی نرفته همینجا تو همین وبلاگه!

اگه گلنسا رو دوسش داشتین خب پس منو هم دوست دارید دیگه!!پس منو انقدر دعوانکیند من که نمی خواستم سر کارتون بذارم خب!!مگه من گفتم با گلنسا دوست بشین؟؟من چیکار کنم گلنسا همیجوری یه دفعه اومد وسط معرکه.مگه من بهش گفتم بیا برام سوژه بشو؟!خب خودش اومد پابرهنه اومد تو مخم و اجازه هم نگرفت... من نازی رو دوست دارم طلاقش نمی دم!!

اینم یکی از کارای خودمه!!

اینم برای نمایشگاه انتخاب شده!

راستی چیزی تا نمایشگاهمون نمونده خیلی هیجانزده ام!!!

شنبه ۳٠ دی ۱۳۸٥ | ٢:۳٦ ‎ب.ظ | | نظرات () |
Design By : nightSelect.com