شاید کمی بهتر


سلام به دوستای مهربونم!

حالتون چطوره؟وقتی پیامهاتون رو می خونم یه دنیا خوشحال می شم.باز هم از لطفتون ممنونم.

اسماء بنت عمیس جریان وفات زهرا علیهاالسلام رو این چنین تعریف می کند:

هنگامی که وفات فاطمه نزدیک شد به من فرمود:جبرئیل در وقت وفات پدرم قدری کافور برایش آورد.آنها را سه قسمت نمود؛یک قسمت را برای خودش برداشت.یک قسمت را برای علی(ع)گذاشت.یک قسمت را به من داد و در فلان جا نهادام.اکنون بدان احتیاج دارم آنرا حاضر کن.اسماء کافور را حاضر کرد.آنگاه خودش را شستشو داد و وضو گرفت و به اسماء فرمود لباسهای نمازم را حاضر کن و خوش برایم بیاور.اسماء لباسها را حاضر نمود.پس لباسها را پوشید و بوی خوش استعمال کرد و رو به قبله در بسترش خوابید و به اسماء فرمود:من استراحت می کنم.ساعتی صبر کن پس مرا صدا بزن اگر جواب نشنیدی بدانکه از دنیا رفته ام.علی(ع)را زود خبر کن.اسماء می گوید:قدری صبر کردم آنگاه به در حجره آمدم زهرا را صدا زدم ولی جوابی نشنیدم.وقتی لباس را از صورتش کنار زدم دیدم از دنیا رفته است.روی جنازه اش افتاده می بوسیدم و می گریستم.ناگاه حسن و حسین(ع) از در وارد شدند.احوال مادرشان را پرسیدند فرمودند:اکنون موقع خواب مادر ما نیست.گفتم:ای عزیزانم مادرتان از دنیا رفت.حسن و حسین (ع) روی جنازه ی مادر افتاده می بوسیدند و گریه می کردند.حسن مس گفت:مادر جان با من  سخن بگو.حسین می گفت:مادر جان من حسین توام پیش از آنکه روح از بدنم مفارقت کند با من سخن بگو.یتیمان زهرا به جانب مسجد شتافتند تا پدرشان رت از جریان مرگ مادر خبردار کنند وقتی خبر مرگ زهرا به علی(ع) رسید از شدت غم و اندوه بیتاب شد و فرمود:ای دختر پیغمبر تو تسلیت بخش من بودی.بعد از بو از که تسلیت جویم؟...

خیلی دوستون دارم.خدانگهدار...

سه‌شنبه ۳۱ خرداد ۱۳۸٤ | ۳:٢۸ ‎ب.ظ | | نظرات () |
Design By : nightSelect.com