شاید کمی بهتر


سلام به همه ی دوستان!

از اینکه دلداریم دادین...از این که راهنماییم کردین...از این که بهم دلگرمی دادین خیلی خیلی ممنونم نمی دونم چطور می تونم ازتون تشکر کنم هر پیامی رو که می خونددم حالم بهتر و بهتر می شد و دیگه اون غمی که داشتم کم کم از بین می رفت.همتونو دوست دارم!آره حق با شماست کار خدا بی حکمت نیست.

راستی تابستونتون مبارک باشه!خوش می گذره دیگه؟!اما به من خوش نمی گذره خیلی حوصله ام سر می ره تو مدرسه با دوستا بهتر بود.از همین الان دلم برای دوستام تنگ شده!!!!راستی یه چیز بامزه!البته بامزه که چه عرض کنم یه چیز جالب...31 خرداد زهرا و سمیرا جون فهیمی رو دیدم آخه اومده بودن تبریز با هم قرار گذاشتیم که تو پارک همدیگرو ببینیم.جاتون خالی تاپ بازی هم کردیم منتها تابش خیلی ضایع بود و کمرومون درد گرفت.خیلی خوش گذشت تازه مامانامونم کلی با هم رفیق شدن!زهرا و سمیرا 2 تا خواهر گل هستن که خیلی دوسشون دارم...امیدوارم که همیشه موفق باشن

اما امروز می خوستم عکسایی از ارتفاعات کوه سهند براتون بزارم.خیلی عکسای خوبی شده بودن خودم گرفته بودمو کلی داشتم حال می کردم که بابا ایول عکاسی شدم برای خودم!اما چشمتون روز بد نبینه هیچ کدوم از عکسای سهند تو کامپیوترم نبود!داشتم دیوونه می شدم.هنوزم نمی دونم چی شده که پاک شدن.فقط وقتی یادشون می افتم از شدت عصبانیت می خوام منفجر بشم.حالا بی خیال چند عکس عمو پورنگ می زارم تا عوض اونا در بیاد.هرچند این عکسا نمی تونن جای عکسای کوه رو بگیرن(البته با پوزش از همه ی بروبچس پورنگی)آخه اونا خیلی خوب بودن تازه می تونستید با طبیعت سهند هم آشنا بشید و دریاچه ای که رو کوه بود رو ببینید!!!خیلی حیف شد.

 1       3    4    

امروز رفته بودم کتابخانه تا یه کتاب بگیرم و کمی سرم گرم بشه.امانمی دونم باور می کنید یا نه.اونجا شبیه همه چی بود جز کتابخانه!!!وای خدا نمی دونین چه وضعی داشت.انقدر سروصدا بود که سر درد گرفته بودم.دختر خانومای باکلاس هم نمی دونم اومده بودن برای مطالعه یا برای تفریح!!یه عده شون که با وسایل های آرایششون اومده بودن و کلی داشتن به خودشون می رسیدن.همه با هم بلند بلند صحبت می کردن و...چی بگم والا!!حالا بعضیاشونم انگاری اومده بودن پیک نیک...با خودشون قابلمه های غذا آورده بودن و فلاکسای چای هم رو میزشون بود.دیگه شک کرده بودم که اینجا کتابخانه است.بیچاره اون کسایی هم که اومده بودن درس بخونن بیرون سالن بودن!فکر کن تو سالن به اون بزرگی همه کار می کنن و برای درس خوندن و مطالعه بیرون سالن میان!!!!خب حق هم دارن تو اون سروصدا کی می تونه تمرکز داشته باشه؟خیلی حرصم گرفته بود.حالا همه ی اینا به کنار چه مسئولایی داشت.ماشاالله مظهر ادب بودن.خیلی براشون متاسفم!!جایی که مدیریت نداشته باشه بهتر از این نمی شه...

سرتونو درد نیارم.این هم از امروز.اینا رو گفتم که بگم هیچ چیز ما سرجاش نیست!همیشه بی نظمی و بی برنامگی...کی اینها قراره اصلاح بشه؟خدا عالمه...

شنبه ۳ تیر ۱۳۸٥ | ٢:٥۱ ‎ب.ظ | | نظرات () |
Design By : nightSelect.com