شاید کمی بهتر


سلام!

تا حالا شده مطمئن شین که خدا اصلا دوستون نداره؟!

آخرای امتحانام یکی از دوستام بهم گفت که مشهد رو ممکنه با اتوبوس ببرن و اگه اینطور باشه مدرسه ی ما به کلی مشهد رفتن تعطیل می شه!از اون روز به این ور اصلا حال خوبی نداشتم!هر روزم شده بود گریه.بابام که نمی دونست قضیه چیه بهم می گفت چی شده کوثر؟به همین زودی دلت برای مدرسه تنگ شده؟!!!

گذشت تا اینکه شنبه زنگ زدم مدرسه تا هم کارنامه ها رو بپرسم هم اینکه بپرسم بالاخره این قضیه ی مشهد چی شد!که مدیرمون بهم گفت کنسل شده!

حالا می فهمم که خدا اصلا منو دوست نداره!وگر نه این همه گریه ها و دعاها و خواهش ها نتیجه می داد!حالم خوب نیست.اصلا به ما نیومده به آرزوهامون برسیم.الکی الکی آواز خوشبختی سر داده بودم.برای خودم خوش بودم و همه جا جار زده بودم که چی 15 تیر می رم مشهد.چه برنامه هایی داشتم.چه فکرایی تو سرم بود.چه خوابایی می دیدم.مامانم می گه باید اما رضا بطلبه مشهد رفتن الکی نیست!اما خوب اون که طلبیده بود.!!!پس چی شد؟مهمونو از در خونش روند؟

آخه خدا جون مگه چقدر آدم می تونه با مشکلاتش کنار بیاد؟به خدا منم آدمم.منم حق زندگی دارم یا نه؟من دیگه بریدم.خسته شدم!اصلا من غلط بکنم خوش بخت باشم...

خیلی خسته ام!ببخشید که ایندفعه اینطوری نوشتم.شما اگه جای من بودید چی کار می کردید؟من دردم فقط مشهد نرفتن نیست.مشهد برای من خیلی چیزا بود.اما انگاری امام رضا  کارت دعوتو پس گرفت.باشه.اشکال نداره.همه چی دوباره شروع شد.از اول...

از همه ی دوستان معذرت می خوام به خاطر اینکه نمی تونم بهتون سر بزنم!واقعا شرمنده ام کامپیوترم ویروسی شده و همه اش قاطی می کنه.به محض اینکه ویندوز رو عوض کنم به تک تکتون سر می زنم.دوستون دارم.تا بعد...

 

شنبه ٢٧ خرداد ۱۳۸٥ | ٢:٥۸ ‎ب.ظ | | نظرات () |
Design By : nightSelect.com