شاید کمی بهتر


سلام...

باورم نمی شه که سال 84 هم داره تموم می شه!این یک سال چقدر زود گذشت.فکرشو که می کنم می بینم انگار همین دیروز بود که از مدرسه روز چهارشنبه سوری ما رو برده بودن کوه!وای چقدر خوش گذشته بود.تا حالا تو عمرم روز چهارشنبه سوری انقدر شیطنت نکرده بودم.یادش بخیر پارسال برای اولین بار عین بچه خلافا جیبام پر ترقه بود(البته فکرای بد بد نکنینا منظورم از این سیگارت کوچولوهاست)چقدر ترقه بازی کردیم اونم روی کوه.به جان خودم می گفتم الانه که کوه بریزه رو سرمون با اون سروصدایی که راه انداخته بودیم!منو دوستم آیسان از همه ی بچه ها و معلمها زودتر قله رو فتح کردیم(چه موفقیتی)بالای کوه هم یه امام زاده به نام عون ابن علی هست کمی هم اونجا زیارت کردیم...هیچ وقت اون روز قشنگ یادم نمی ره هنوزم که هنوزه وقتی عکساشو نگاه می کنم از خنده روده بر می شم.

امسال به خاطر تغییر رشته ام مدرسه مو عوض کردم و دیگه دوستامو نمی تونم ببینم.با چند نفرشون که جرف زدم می گفتن امسال هم چهارشنبه سوری می برنشون کوه.اگه بدونی چقدر دلم سوخت!همه ی دوستام می گن تو هم بیا تا با هم باشیم اونوقت خیلی خوش می گذره.اما نمی شه چون خودمم مدرسه دارم تازه شاید می تونستم با خواهش و التماس به مامان و بابام یه روز مدرسه رو تعطیل کنم اما اونم دیگه نمی شه.چون درست روز چهارشنبه سوری معلم مهربان ما(بزنم به تخته چشم نخوره)امتحان می خواد بگیره و خودتون هم که می دونین نمی شه از امتحان فرار کرد...پس با این اوصاف قراره که داغ کوه رفتن برای همیشه به دلم بمونه!

اما از همه ی این حرفا بگذریم هر روز که به عید نزدیکتر می شیم دل من بیشتر قیلی ویلی می ره.آخه شما نمی دونین من عاشق تعطیلات عیدم...عاشق درست کردن سفره ی هفت سینم!خیلی خوشحالم که عید داره میاد.آپدیت بعدیم هم به عید نوروز اختصاص داره پس منتظر باشین.اما بچه ها روز چهارشنبه سوری خیلی مراقب خودتون باشین به خدا بیرون رفتن خیلی خطرناکه.آخرین روز چهارشنبه ی سال رسم بر اینه که یه آتیش کوچولو درست می کنن و از روش می پرن.حالا جدیدا برای این که مثلا هیجانشم بیشتر بشه یکی دو تا سیگارت فسقلی هم می ندازن تا کمی نمکش بیشتر بشه.من که خودم امسال حسابی چشمم ترسیده سالای قبل یکی دو تا سیگارت می نداختم اما امسال دیگه از اونم خبری نیست.حیف!به خاطر این کارای خطرناک بعضی ها مجبوریم روز چهارشنبه سوری که همه جشن می گیرن تو خونه بمونیم. اونم برای حفظ جون خودمون...

وای خدا چقدر حرف زدم سرتون رو هم حسابی درد آوردم.شرمنده...از اونایی که نوشته هامو می خونن خیلی خیلی ممنونم.دوستون دارم تا پست بعدی که برای عیده همتون رو به خدای مهربون می سپرم...

چهارشنبه ۱٧ اسفند ۱۳۸٤ | ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ | | نظرات () |
Design By : nightSelect.com