شاید کمی بهتر


سلام...

امروز یه شعر قشنگ خوندم گفتم حیفه که اینجا ننویسم(اگه قبلا شنیده بودین ضایعم نکنینا!)

عصری تابستانی و هوایی که کم دیده ای

گفتم:این روزها دل خیلی بهانه ی تو را می گیرد

هوای دیدن تو را دارد

گفت:می دانم همه چیز بهانه ای ست

برای شانه به شانه ، در حال و هوای با تو بودن

رفتن،نشستن و گریستن

گفتم:چرا گریه!رفتن و نشستن درست!

اما گریستن را نمی خواهم نه!

گفت:برای حرمت نگاه ناگهان تو

برای یک دل دریا حرف نگفته

گفتم:و برای هر آنچه که گفتم و گفتم و نشنیدی!

گفت:برای آنچه خواستم و بودی ، خواستی و نبودم

و برای هر چه که نمی دانم!

گفتم:در تمام این سالها ، که همه از یادش برده بودند

تو تنها کسی هستی که هستی!

گفت:در این دل دلواپسی ، عزیز دل!

وقتی تو هستی انگار همه نیستند

شب از آن شبها که در عمرت کم دیده ای

دریا دریا ستاره!

خوب بود؟!این شعر تقدیم به همه ی شما گلها...

راستی بیشتر از یک ماهه از بهترین دوستم مونا خبری ندارم.دلم براش یه ذره شده...خب الان می گین به من چه!!اما انقدر دل تنگیم شدتش زیاده که نتونستم اینجا هم نگم امیدوارم که هیچ وقت شما هم مثل من از بهترین دوستتون بی خبر نباشین چون خیلی سخته... آرزومند آرزوهایتان:کوثر

 

سه‌شنبه ٢٥ بهمن ۱۳۸٤ | ۸:۱٤ ‎ب.ظ | | نظرات () |
Design By : nightSelect.com