شاید کمی بهتر


سلام...

نمی دونم چرا امسال محرم برام حال و هوای دیگه ای رو داره!همش فکر می کنم می خواد یه اتفاق بزرگ بیفته...اما چه اتفاقی؟نمی دونم!یه هیجان خاصی دارم.وقتی صدای دسته ها از تو کوچه میاد دلم یهویی می ریزه!قلبم تند تند می زنه...بعد یه وفعه احساس آرامش می کنم.خیلی آروم می شم...چرا امسال اینطوریه؟می خوام بدونم فقط برای من اینطوری هست یا برای تو هم حال و هواش عوض شده؟!!می دونی چیه؟محرم که اومده دلم گرفته.صدای دسته ها رو که می شنوم بدون این که حتی بفهمم نوحه خون چی می گه یه دفعه بغض می کنم و ...اما نمی تونم گریه کنم!برای همین سعی می کنم آروم آروم برای خودم قرآن بخونم می دونی؟دوست دارم پرواز کنم بپرم و برم.اما نمی دونم کجا...دوست دارم فقط از این زمینی ها دور بشم.اخه شنیدم آسمونی ها خیلی خوبن.منم دلم می خواد آسمونی باشم.احساس می کنم این روزا بهترین موقع برای پریدنه!پریدن و رها شدن از همه ی بدی ها!خدایا بهم کمک می کنی؟!فقط یه چیزی ازت می خوام...بهم دو تا بال پرواز بده که بپرم و برم...برام فرق نمی کنه که کجا برم من می خوام برم بالا...بالای بالا...برم و از ابر ها رد بشم...از ستاره ها هم بالاتر...بالاتر و بالاتر...بالاخره به یه جایی می رسم که آسمونیا رو ببینم!فقط می ترسم...می ترسم منو تو جمع خودشون راه ندن!آخه من از زمین اومدم...خدا جون این روزا مال یکی از اون آسمونیاست این روزا همه برای این مرد آسمونی گریه می کنن و اشک می ریزن...به خاطر مظلومیتش به خاطر شجاعتش...که ما زمینی ها نداریم.دعا می کنم که هر وقت بهم 2 تا بال دادی...وقتی با دو بالم رفتم پیش آسمونیا...پیششون شرمنده نباشم...                         آمین...

*ایام محرم را به شما عزیزان تسلیت می گم*

دوستای مهربونم امیدوارم که از این روز ها به بهترین نحو استفاده کنین و دعا هم فراموشتون نشه...برای من هم دعا کنین که به آرزوهام برسم!مخصوصا از کسایی که در شهر های مقدس مشهد و قم هستن التماس دعا دارم!

شیما جان ممنون که به وبلاگم اومدی عزیزم کاش حداقل ایمیلتو برام می نوشتی خوشحالم که با هم همشهری هستیم با پیشنهادتم موافقم یه کاریش می کنیم!!!!

این عکس تقدیم به همه ی دوستای گلم...

یکشنبه ۱٦ بهمن ۱۳۸٤ | ۳:۳۱ ‎ب.ظ | | نظرات () |
Design By : nightSelect.com