شاید کمی بهتر


سلام!

خوبین؟

خوشین؟

سلامتین؟

خب خدا رو شکر.می گم چقدر زود یک ماه گذشتا!!!.شما تونستین از این یک ماه تابستون که زود اومد و رفت به خوبی استفاده کنین؟!!!من که توی همین مدت کلی اتفاقات جورواجور برام افتاد.هم خوب هم بد.یکی از همین اتفاقات خوب رفتن من به هنرستان بود که خیلی خوشحالم کرد و من این شادی رو مدیون کمک های شما و لطف خدا می دونم و بازم ازتون خیلی خیلی ممنونم.

اما توی همین شادی و خوشحالی بودم که خبرفوت شوهر خاله ام(که خیلی دوسش داشتم)همممون رو غمگین کرد.واقعا چقدر راحت آدما این دنیا رو ترک می کنن!!!کی فکر می کرد شوهر خاله ام که انقدر شاد و سر حال بود این طوری بذاره و بره.برای همین بود که درکش برامون سخت بود و باورمون نمی شد.

از اون روز تصمیم گرفتم قدر اطرافانم رو بیشتر از قبل بدونم.خیلی خوبه که تا قبل از این که از هم جدا می شیم قدر هم رو بدونیم و همدیگرو دوست داشته باشیم و دل هم رو نشکنیم...

توی این یک ماه اتفاقات عجیب و مختلفی برام افتاد که اگه بخوام همه رو بگم حوصله تون سر می ره...پس دیگه بیشتر از این وقتتونو نمی گیرم.خیلی دوستون دارم.(نظر هم یادتون نره)خداحافظ...

دوشنبه ۳ امرداد ۱۳۸٤ | ۱:٤٢ ‎ق.ظ | | نظرات () |
Design By : nightSelect.com