شاید کمی بهتر


سلام به دوستای خوبم

امروز می خوام یه قسمت از کتاب شازده کوجولو رو(که خیلی کتاب جالب و قشنگیه)براتون بنویسم.

شازده کوجولو:تو فکر می کنی گلها...

من در گیر مهره ای از هواپیمام بودم.ذخیره ی آبم هم داشت تمام می شد.باز همان جور بی توجه گفتم:"نه من هیچ کوفتی فکر نمی کنم.آخه من درگیر هزارها کار مهم تر از اونم!

-کار مهم؟!مثل آدم بزرگها حرف می زنی!

از شنیدن این حرفش خجل شدم.اما او همین جور بی رحمانه می گفت.

*تو همه چیز رو به هم می ریزی...همه چیز رو قاطی می کنی!

حسابی از کوره در رفته بود.موهای طلایی اش تو باد می جنبید.

*اخترکی را سراغ دارم که یک "آقا سرخ رویه"توش زندگی می کنه.او هیچ وقت یک گل را بو نکرده،هیچ وقت یک ستاره را تماشا نکرده،هیچ وقت کسی را دوست نداشته،هیچ وقت جز جمع زدن اعداد کاری نکرده!او هم مثل تو صبح تا شب کارش این است که بگوید:من یک آدم مهمم!این را بگوید و از غرور به خودش باد کند.اما خیال کرده،او یک آدم نیست،یک قارچه!

*یک چی؟

*یک قارچ!کرورها سال است که گلها خار می سازند و با وجود این،کرورها سال است که بره ها گلها را می خورند.آن وقت هیچ مهم نیست آدم بداند،پس چرا گلها واسه ساختن خارهایی که هیچ وقت خدا،به دردشان نمی خورد این قدر به خودشان زحمت می دهند؟!این موضوع از جمع زدن های آقا سرخ رویه ی شکم گنده مهم تر و جدی تر نیست؟اگر من گلی را بشناسم که توی همه ی دنیا تک است و جز توی اخترک خودم هیچ جای دیگر پیدا نمی شود و ممکن است یک روز صبح یه بره ی کوچولو،مفت و مسلم بی اینکه بفهمد چکار دارد می کند،به یک ضرب پا از میان ببردش چی؟یعنی این هم هیچ اهمیتی ندارد؟

سرخ شد و اضافه کرد:"اگر کسی گلی را دوست داشته باشد که توی کرورها کرورها ستاره فقط یک دانه ازش هست،برای احساس خوشبختی همین قدر بس است که نگاهی به آن همه ستاره بندازد و با خودش بگوید:گل من جایی میان آن همه ستاره هاست.اما اگر بره گل را بخورد،مثل این است که یکهو تمام ستاره ها پتی کنند و خاموش بشوند.یعنی این هم هیچ اهمیتی ندارد؟"

*دیگر نتوانست چیزی بگوید و ناگهان هق هق کنان زد زیر گریه!

ببخشید اگه زیاد شد اما من خیلی از این قسمتش خوشم میاد.امیدوارم که شما هم خوشتون اومده باشه.بهترینها رو براتون آرزو می کنم.امیدوارم که همیشه دلتون شاد و لبتون خندون باشه.خداحافظ...

 

جمعه ۱٠ تیر ۱۳۸٤ | ۸:٥٠ ‎ب.ظ | | نظرات () |
Design By : nightSelect.com