شاید کمی بهتر


سلام بر رفقای جان...

من از پایتخت بازگشتم...با دستان خالی...خالیه خالی...حتی مسابقه ی خوارزمی را هم ز کف دادم...این خیلی بنی آدم را خراب می کند وقتی در سفر هستی تماس بگیرند و بگویند کارت انتخاب شده و فردا باید بیایی و دفاع کنی...

لیکن ما فراموش می کنیم...و از روی عادت آدم بودنمان به آینده امید می بندیم...این برای سیستم اعصابمان بهتر است!

واما تهران...هوایش بد بود...یعنی خیلی بد بود...منظورم اینست که افتضاح بود!!!اما...من در اینجا شکل گرفتم.یا شایدم خلق شدم!من در تهران اولین قدمهایم را گذاشتم و اولین کلمات را زمزمه کردم.هرچه باشد تهران زادگاه من است...اگر تهران جان آسمان پرستاره ندارد در عوض حسی به من هدیه می دهد به شیرینی روزهای خوب کودکی...شاید 4 سال زیاد نباشد اما برای ایجاد حس قشنگ دوست داشتن کم هم نیست...تهران جان تو را با همه ی کثیفیت دوست دارم...

پ.ن:رجب برایم عزیز است...به عزیزی روزهای مکه و عطر گلاب کعبه...این روزها تنها به سال گذشته فکر می کنم...پارسال کجا بودم و امسال کجام ..

پ.ن:به دوستانِ جانی که کنکور خونخوار را پشت سر گذاشتند بسی تبریک می گویم...همه قبولید و در آن شکی نیست...بروید خوش باشید عزیزانم...

پ.ن:در خلوت شبانگاهتان با خدا مارا فراموش نکنید...این روزها بازار حراج رحمت داغ است...

شنبه ٢٢ تیر ۱۳۸٧ | ۱۱:۳٦ ‎ب.ظ | | نظرات () |
Design By : nightSelect.com